جمعه بیست و ششم آبان 1385
جرج بوش ، تجلی خدا در بین اوانجلیست ها!!!
(توضیح :فیلم مذکور از طرف وبلاگ ما نیز در چند سایت video hosting قرار گرفت و بعد از چند روز از جانب آن ها حذف شد که این مطلب می تواند نشانه ی اهمیت آن باشد. در حال حاضر فیلم به صورت فایل upload شده است و نام آن به صورت Dajjal 1-Consize تغییر یافته است که شما می توانید بر روی لینک زیر کلیک کنید و فیلم را دانلود نمایید.تغییر نام Antichrist به Dajjal به دلیل کاهش حساسیت سایت های file hosting بوده و ما بر دجال بودن جرج بوش تاکید نداریم.)
لطفاْ برای دانلود فیلم بر روی لینک زیر کلیک کنید و در پایین صفحه ی جدید بعد از اتمام ثانیه شمار , بر روی Click HERE to start download file کلیک نمایید:
جمعه بیست و ششم آبان 1385
اوانجلیسم (صهیونیسم مسیحی)
صهیونیسم همیشه مترادف یهودیت نیست ، بلکه صهیونیسم به تفکری اطلاق می شود که اعتقاد دارد که ظهور مسیح بسیار نزدیک است و باید در جهت آن تلاش کرد.البته مسیحیان صهیونیست معتقدند که مسیح به زمین باز خواهد گشت ، اما یهودیان صهیونیست معتقدند که مسیح موعود در تورات ، همان مسیحی است که در آخرالزمان باز می گردد و مسیحی که ۲۰۰۰ سال قبل به دنیا آمد،پیامبر دروغین بود.صرف نظر از مطلب فوق در اکثر موارد هر دو گروه صهیونیست اعتقادات واحدی دارند.از جمله ی این اعتقادات، اعتقاد به تشکیل دولت یهودی در بیت المقدس، تخریب مسجدالاقصی و احداث معبد سوم سلیمان (ع) به جای آن و تشکیل دولت یهودی از نیل تا فرات می باشد. بنا به اعتقاد آنان بعد از انجام اعمال فوق ، مسیح به زمین باز می گردد و در جنگ نهایی آرماگدون به کمک مسیحیان و یهودیان صهیونیسم بقیه ی ملل جهان را از بین برده و پادشاهی ۱۰۰۰ ساله ی مسیح آغاز می گردد و یهودیان صهیونیسم نیز مسیحی می گردند.این مساله به عنوان راهبرد سیاسی کشورهای با حاکمیت صهیونیسم(اسراییل، آمریکا ، و تاحدی انگلستان) قرار گرفته و البته مطلبی است که برای عموم مردم این کشورها جنبه ی اعتقادی داشته ، اما برای سردمداران کشورهای مذکور به عنوان دستاویزی برای پیشبرد مقاصد شوم و شیطانی به کار رفته است.هر چند صحت این اعتقادات هم قویا ً مطرود است. برای آشنایی بیشتر با مطلب مذکور، به مقاله ی زیر که درباره ی صهیونیسم مسیحی(Evangelism) است و از سایت موعود گرفته شده است ، توجه فرمایید. مقاله ی زیر به شکل کاملا ً تحقیقی به این مطلب برداخته و خواندن آن خالی از لطف نیست ، هر چند سطرهایی از آن نیاز به بازبینی و تصحیح دارد که انشاالله این مهم به زودی انجام خواهد شد:
تبليغات ديني و سياسي ايوانجليستهاي جنگ طلب در ايالات متحدة آمريكا
تحول و پيشرفت سريع در مخابرات در دگرگوني زندگي اجتماعي جوامع در قرن بيستم نقش بهسزايي داشته است و در اين عرصه، راديو و تلويزيون بيشترين نقش را ايفا نمودهاند. در ايالات متحده آمريكا، از آغاز پخش برنامههاي راديويي، اجراي برنامههاي ديني جزء لاينفك فرهنگ اين كشور گرديد. بعد از توسعة تلويزيون در اين كشور در دهه 1960م، مبلّغان مسيحي به راديو و تلويزيون روآوردند و هماكنون بيش از صد برنامة ديني مسيحي را به شكل سنديكا در اين كشور پخش ميكنند و جامعة آمريكا را از اين جهت بينياز كردهاند. در دهه 1980م با توسعة ايستگاههاي يو.اچ.اف.1 و ماهواره آنها توانستند برنامههاي تبليغي مسيحي را از راديو و تلويزيون در مناطق مختلف جهان پخش نمايند؛ بن آرمسترانگ، رئيس «انجمن ملي سخن پراكني ديني»2 اظهار ميدارد: «تلويزيون وسيلهاي اعجازآميز از جانب خداست كه با آن بايد انجيل را در سراسر جهان تبليغ نمود».3
تليوانجيليست (مبلّغ انجيل از تلويزيون)
به مبلّغان انجيل ايوانجليست4 ميگويند. قبل از جنگ جهاني دوم ايوانجليستها به عنوان بنيادگرا5 معروف بودند، ليكن بعداز جنگ جهاني دوم آنها خود را به عنوان «ايوانجليست» معرفي كردند. شعار آنها بازگشت به انجيل و تغيير جامعه با تحول فرهنگي است، تا از اين راه در آمريكا حكومتي برمبناي بنيادهاي انجيل به وجود آورند. آن دسته از ايوانجليستها را كه از راه تلويزيون برنامههاي تبليغي پخش ميكنند «تلي وانجليست»6 مينامند.
آنها در اوايل قرن بيستم اصول مسيحيت را با عنوان «بنيادها»7 تبيين نمودند كه تا سال 1915م دوره دوازده جلدي را در آمريكا منتشر كردند و به سبب همين مواضع براي اولين بار اصطلاح «بنيادگرا» برآنها اطلاق گرديد.
از جانب بنيادگرايان مسيحي در آمريكا در سال 1919م مؤسسهاي با عنوان «انجمن جهاني بنيادهاي مسيحي»8 تأسيس گرديد و ويليام بل ريلي9 بنيانگذار آن بود.10 بعداز جنگ جهاني دوم آنها خود را به عنوان مبلّغان انجيل (ايوانجليست) معرفي كردند و مؤسسهاي به نام «اعضاي جهاني ايوانجيلي»11 را در سال 1951م به وجود آوردند و خود را به جاي بنيادگرايان به عنوان محافظهكاران مسيحي معرفي كردند.
آنها با جديت دربارة عملي نمودن خواستههاي مسيح12 و تحقق پيشگوييهاي انجيل13 تبليغ ميكنند و اعلام ميدارند «ظهور دوبارة مسيح»14 بسيار نزديك است و مسيحيان براي ظهور دوبارة مسيح وظيفه دارند انجيل را در سراسر جهان تبليغ نمايند. از اينرو، ايوانجليستها علاوه بر راهاندازي تعدادي ايستگاه راديويي براي تبليغات ديني در آمريكا، اولين ايستگاه راديويي براي پخش برنامههاي ديني در سطح جهان را در شهر كيوتو، اكوادور در روز 25 دسامبر 1931م با عنوان «منادي دعاي خير عيسي مسيح»15 افتتاح نمودند و اين ايستگاه راديويي تا سال 1985م برنامههاي خود را براي 22 كشور آمريكايي لاتين و كارائيب پخش ميكرد.
تا سال 1932 م بيش از 400 برنامة ديني از 80 ايستگاه راديويي پخش ميگرديد، كه در سال 1939م شمار آنها به 152 ايستگاه و در سال 1942م به 456 ايستگاه رسيد. كلية ايستگاههاي راديويي كه برنامههاي ديني را در آمريكا تا اين سال پخش ميكردند بزرگترين شبكه راديويي در اين كشور شدند.16 در سال 1955م، كارل ماك اينتاير17 از مبلّغان معروف انجيل، برنامههاي تبليغي خود را از بيش از 600 ايستگاه راديويي در آمريكا پخش مينمود و بيلي جيمز هارگيس18 تا سال 1961م برنامه تبليغي ديني را در بيش از 200 ايستگاه راديويي و دوازده ايستگاه تلويزيوني منتشر مينمود.
يكي ديگر از مبلّغان انجيل در راديو قبل از جنگ جهاني دوم در آمريكا، هربرت دبليو آرمسترانگ19 بود كه فرقة جديدي را با عنوان «كليساي جهاني خدا»20 به وجود آورد و برنامههاي ديني وي در آمريكا شهرت يافت.21 امروز در آمريكا بيش از 300 ايستگاه راديويي وجود دارند كه برنامههاي ديني را در شبانهروز پخش ميكنند.22 در آمريكا 750 تن از «مبلّغان راديويي انجيل»23 فعاليت دارند و 1550 ايستگاه راديويي در اين كشور عضو انجمن ملي سخن پراكني ديني ميباشند كه برنامههاي راديويي پخش ميكنند.
ايوانجليستها راديو را براي تبليغ انجيل وسيلهاي شگفتانگيز و تلويزيون را ابزاري معجزهآسا ميدانند كه در تحقق اهداف ديني دستاوردهاي شگفتانگيزي داشته است. از اينرو با توسعة تلويزيون در آمريكا، آنها برنامههاي ديني را در شبكههاي مختلف تلويزيوني پخش كردند. اولين برنامة ديني در تلويزيون آمريكا در سال 1940 پخش شد و سخنران اين برنامه كشيش كاتوليك فولتن ج. شين24 بود.
شبكة تبليغات ديني ايوانجليستها
دهة 1960م كه در آمريكا و جهان غرب به عنوان دهة ضد ارزشهاي ديني معرفي ميشود، باعث افزايش سريع فرهنگ اعتياد به مواد مخدر و جنايت و ابتذال فرهنگي در جامعة آمريكا شد. از اين دهه به بعد، همه ساله، شمار جوانان معتاد افزايش مييابد و فقط در سال 2002 م در آمريكا 25 ميليارد دلار براي مصرف مواد مخدر هزينه شده است. ترويج فرهنگ خشونت و ابتذال در فيلمهاي آمريكايي باعث افزايش جنايت در اين كشور گرديده است كه اين مسئله به افزايش تعداد بارداري در ميان دختران كمتر از 19 سال، افزايش بيماريهاي مقاربتي و ايدز، خشونت عليه كودكان و زنان، رشد آمار طلاق و سرپرستي خانواده توسط زنان، افزايش همجنس بازان و بيش از حد شدن جمعيت زندانيان انجاميده است. در آمريكا از هر دو ازدواج يكي از آنها در كمتر از يك سال منجر به طلاق ميشود و 45 درصد كودكان توسط پدر يا مادر تحت كفالت ميباشند.
ايوانجليستها با انتقاد شديد به مظاهر فساد فرهنگ سكولار در جامعة آمريكا نفوذي فوقالعاده پيدا كردهاند.25 آنها در برنامههاي تلويزيوني در آمريكا فساد اخلاقي در جامعه را معلول دوري از تعليمات ديني ميدانند و به شدت با ابتذال در رسانههاي عمومي مانند راديو، تلويزيون، اينترنت، مجلات و روزنامهها مخالفاند. مبلّغان انجيل از پيوندهاي محكم خانوادگي طرفداري ميكنند و روابط غيرمشروع قبل از ازدواج را باعث افزايش سقط جنين در كشور و سست شدن روابط خانوادگي ميدانند.26 آنها در تبليغات ديني در تلويزيون كوشش ميكنند مراسم عبادي مسيحي در مدارس دولتي و خصوصي الزامي گردد و آموزش مسائل جنسي در مدارس را ابتذال شمرده، با آن به شدت مخالفت ميكنند و مدارس دولتي را مراكز ترويج ارزشهاي ضد ديني در آمريكا ميدانند.27
شعار مبلّغان انجيل در تلويزيون «شكل دادن افكار نوجوانان»28 ميباشد. آنها در تبليغات خود اظهار ميكنند كه ميخواهند اخلاق و معنويت را به كشور آمريكا و عزت را به خانوادههاي از هم پاشيدة اين كشور بازگردانند. آنها در تبليغات خود مردم را از دوران «عذاب شديد» (Tribulation) به دست دجّال (Anti-Christ) ميترسانند و اظهار ميدارند دجال به زودي ظهور خواهد نمود و دنيا به عذابي سخت دچار خواهد شد و فقط «مسيحيان دوباره تولد يافته»29 نجات خواهند يافت.
ايوانجليستها اعلام ميدارند كه آنها ميخواهند آمريكا را از اومانيسم سكولار30 نجات دهند و ميكوشند با كنار گذاشتن افراد سكولار از مسئوليتهاي حساس دولتي، اداري، نظامي و قضايي، مسيحيان طرفدار اعتقادات افراطي ديني را جايگزين آنها كنند.31
براي تحقق اين هدف، تلي ايوانجليستهاي معروف آمريكا مؤسسات آموزش عالي زير را براي تربيت متخصصان با اعتقادات ديني براي احراز پستهاي كليدي در كشور به وجود آوردهاند:
1. دانشگاه ريجنت:32 اين دانشگاه در ويرجينيابيچ واقع شده كه توسط كشيش پت رابرتسون33 تأسيس گرديده است و در آن بيش از سه هزار دانشجو تحصيل ميكنند. شعار اين دانشگاه «رهبري مسيحيان براي تغيير جهان»34 ميباشد. اين دانشگاه براي شبكة تلويزيوني ديني «شبكة سخنپراكني مسيحيت» سي.بي.ان35 كارشناس تربيت ميكند.
2. دانشگاه ليبرتي36: اين دانشگاه را تلي ايوانجليست معروف كشيش جري فالول37 در لينچ برگ، ويرجينيا تأسيس كرده است. در اين دانشگاه 6500 دانشجو تحصيل ميكنند.
3. دانشگاه اورل رابرتز:38 اين دانشگاه در شهر تُلسا، اُكلاهاما در سال 1963م تأسيس گرديد و بنيانگذار آن كشيش اورل رابرتز از تلي ايوانجليستهاي معروف آمريكا ميباشد.
4. دانشكدة انجيل جيمي سواگارت:39 اين دانشكده توسط جيمي سواگارت در شهر لويسيانا تأسيس گرديده است.
در اين مؤسسات آموزش عالي، علاوه بر تربيت كادر اداري دولتي، متخصصان را براي اداره و توليد برنامههاي تبليغي مسيحي در ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني آموزش ميدهند. براساس آمار ارائه شده در كتاب راهنماي سخن پراكني ديني در آمريكا40 تا پايان سال 1985م در آمريكا 1043 ايستگاه راديويي و 96 ايستگاه تلويزيوني ديني وجود داشته و در سال 1989 م تعداد ايستگاههاي راديويي به 1485 و ايستگاههاي تلويزيوني ديني به 336 عدد افزايش يافته است. تا سال 1989م، 648 سازمان ديني برنامههاي راديويي ديني مسيحي توليد ميكردند و 476 سازمان ديني در اين كشور مسئوليت توليد برنامههاي ديني را در تلويزيون بر عهده داشتند. تا سال 1989م از آمريكا، 301 برنامه راديويي و تلويزيوني و تبليغي برونمرزي پخش ميگرديد.41 به گفتة «انجمن ملي سخن پراكني ديني» اكنون در آمريكا 1550 ايستگاه راديويي و 350 ايستگاه تلويزيوني ديني در اين كشور فعاليت دارند و در اين ايستگاهها بيش از 500 تلي ايوانجليست و 750 راديو ايوانجليست برنامههاي ديني و تبليغي مسيحي اجرا ميكنند و هر هفته بيش از 14 ميليون نفر، اين برنامههاي تلويزيوين را تماشا ميكنند.42 بودجة ساليانة مؤسسات ديني مسيحي كه اين برنامهها را از شبكههاي راديو و تلويزيوني ديني پخش ميكنند همه ساله 20 تا 25 درصد افزايش پيدا ميكند. اين مؤسسات، شبكههاي تلويزيون ديني محلي را در شهرهاي آمريكا گسترش دادهاند. برنامههاي تبليغي مسيحي از جانب تلي ايوانجليستهاي معروف؛ مانند جري فالول، پت رابرتسون، جيمز رابيسون،43 جيمي سواگارت و رابرت شولر44 دائماً در حال توسعه است.45
اهداف محاظفهكاران سياسي
ايوانجليستها در آمريكا عضو فرقههاي مختلفي از پروتستانها ميباشند. در آمريكا تاكنون بيش از 1500 فرقه در ميان پروتستانها به وجود آمده و اين تعداد مرتب رو به افزايش است. ايوانجليستها با آنكه از فرقههاي مختلف ميباشند، با يك هدف، تبليغات ديني را انجام ميدهند. از اينرو پروتستانها آنها را «مافوق كليسا»46 مينامند و افرادي مانند چارلز گرانديسون فيني47 (1875ـ 1762م)، ديوايت ال مودي48 (1899 ـ 1837م) و بيلي سندي49 (1935ـ 1862م) را رهبران «جنبش تبليغ انجيل»50 و «مافوق كليسا» ميدانند.51
ايوانجليستها خود را به عنوان اثرگذراران مشروع در تغيير فرهنگ آمريكايي و رسانههاي عمومي و نيز پيشگامان مبارزه عليه ليبراليسم سكولار در جامعة آمريكا در طول قرن بيستم معرفي ميكنند.52 آنها از مناظرات كلامي با دانشمندان اديان ديگر به شدت پرهيز ميكنند و از احساسات و وابستگيهاي محلي براي تبليغات ديني در راديو، تلويزيون، مجلات و اينترنت به خوبي بهره ميبرند. در آمريكا ارتباط نزديك ميان ديدگاههاي محافظهكاران ايوانجليست با ايدئولوژي محافظهكار سياسي كاملاً مشهود است.
انگيزة مهم و برجستة ايوانجليستهاي آمريكايي بسيج مسيحيان جامعة اين كشور در راستاي اهداف محافظهكاران سياسي ميباشد. در آمريكا مطابق آمارهاي مختلف 80 تا 100 ميليون مسيحي در اين كشور طرفدار ايوانجليستها ميباشند و اكثريت مطلق آنها از حزب محافظهكار جمهوريخواه حمايت سياسي همه جانبه انجام ميدهند.
ايوانجليستها با حضور گسترده در برنامههاي راديويي قبل از جنگ جهاني دوم در ميان رؤساي جمهوري آمريكا اعمال نفوذ ميكردند. هري اس. ترومن رئيس جمهوري آمريكا در سالهاي 1953 ـ 1945 كه از حزب دموكرات بود اعلان ميدارد: «اگر بيداري اخلاقي و روحاني در آمريكا به وجود نيايد اين كشور نابود خواهد شد». ژنرال دوايت ديويد آيزنهاور، از حزب جمهوريخواه و رئيس جمهوري آمريكا در سالهاي 1953 ـ 1961 اظهار ميدارد براي جلوگيري از فاجعة ملي در آمريكا بايد حيات نو روحاني به وجود آيد». بعداز فتح ژاپن در جنگ جهاني دوم، ژنرال داگلاس مك آرتور، حاكم نظامي آمريكا، رسماً از مبلّغان مسيحي دعوت به عمل ميآورد كه در ژاپن تبليغات ديني گسترده انجام دهند. با حمايت دولت آمريكا ايوانجليستها بعداز جنگ كره (1950ـ 1953) تبليغات وسيع ديني را در كرة جنوبي و كشورهاي خاور دور و جنوب شرقي آسيا انجام دادهاند.
در انتخابات رياست جمهوري آمريكا در سال 1976 ايوانجليستها از كانديداي حزب دموكرات، جيمي كارتر كه عضو كليساي بنيادگرايان مسيحي به نام «كنوانسيون بابتيستهاي جنوبي»53بود و ادعّا ميكرد «مسيحي دوباره تولّد يافته» است، حمايت نمودند و كارتر باحمايت همه جانبة ايوانجليستها به قدرت رسيد. مجلة «نيوزويك» سال 1976 را «سال ايوانجليستها» ناميد. در اين انتخابات، ايوانجليستها رسماٌ وارد حوزة سياسي شدند و جامعة آمريكا و جهان در سطحي گسترده متوجه اين جريان جديد شدند.54
از آغاز سال 1979م شعار آنها اين بوده است كه هنگام آن فرا رسيده كه براي تغيير مسير آمريكا و نجات اين كشور، مسيحيان متديّن از كليسا وارد كنگره (پارلمان آمريكا) شوند. مطابق يك نظرسنجي كه در سال 1980 انجام شد 90 درصد كشيشان آمريكا اظهار نمودند كليسا مناسبترين محل براي بيان مسائل اجتماعي و سياسي ميباشد. اين امر براي تمامي كشيشان ضروري است.55 در آمريكا بيش از 400 هزار كليسا وجود دارد كه 110 هزار كليسا در اختيار ايوانجليستها قرار دارد.
با نفوذ ايوانجليستها در دولت جيمي كارتر (1976ـ1980) مسئلة حفظ ارزشهاي سنتي خانواده مورد توجّه دولت قرار گرفت.
در انتخابات رياست جمهوري سال 1980 ايوانجليستها از رونالد ريگان حمايت كردند، چرا كه وي نيز خود را «مسيحي دوباره تولّد يافته» ناميده و وعده داده بود خواستههاي آنها را عملي سازد.56
در روزهاي 28 و 29 آوريل 1980 ايوانجليستها در واشنگتن، پايتخت آمريكا اجتماعي بزرگ را با عنوان «واشنگتن براي عيسي مسيح»57 بهوجود آوردند كه در آن نيم ميليون ايوانجليست از سراسر آمريكا شركت نمودند. در اين اجتماع دو روزه، رهبران ارشد ديني ايوانجليستها در سخنرانيهاي خود از دولتمردان خواستند كه در مسائل سياسي و اجتماعي مطابق تعليمات انجيل عمل نمايند تا مورد تاييد آنها قرار گيرند و در پايان، خواستههاي سياسي و اجتماعي خود را در يك اعلاميه بيان نمودند. شعار آنها در اين اجتماع اين بود: «نه من گناهكارم، نه تو گناهكاري، بلكه آمريكا گناهكار است و براي نجات آمريكا بايد فداكاري نمود».58
رونالد ريگان اولين برنامة تبليغات انتخاباتي براي رياست جمهوري را در روزهاي 21 و 22 اوت 1980 در ري يونيون آرنا، دالاس در ميان ايوانجليستها برگزار نمود. در اين اجتماع، پانزده هزار تن از نمايندگان ايوانجليستها از سراسر آمريكا شركت داشتند و تعهد نمودند كه ريگان را در اين انتخابات به پيروزي برسانند.59 بعداز پيروزي قاطع ريگان در اين انتخابات، ايوانجليستها به عنوان يك قدرت فرهنگي و اجتماعي در جامعة آمريكا ظهور نمودند.60
رونالد ريگان اولين برنامة تبليغات انتخاباتي دومين دوره رياست جمهوري خود را در سال 1984 از محل ياد شده در حضور هفده هزار ايوانجليست از سراسر آمريكا برگزار نمود. در اين جلسة تبليغاتي، ايوانجليست معروف آمريكا جري فالول كه در دورة اول رياست جمهوري ريگان كشيش رسمي كاخ سفيد شده بود اعلان ميكند كه «ديانت و اخلاق از سياست جدا نيست».61
در سال 1983 ريگان طرح «ابتكار دفاع استراتژيك»62 را در يك جلسة ديني در ميان ايوانجليستها اعلام ميكند و از شوروي سابق به عنوان «امپراتوري شيطاني»63 نام ميبرد؛ چرا كه ابوانجليستها شوروي سابق را امپراتوري شيطاني معرفي ميكردند.
در انتخابات سال 2000 ايوانجليستها رسماً از جورج دبليوبوش حمايت كردند و از طرفداران خود خواستند كه الگور، كانديداي حزب دموكرات را شكست دهند. الگور نيز در جلسات سخنراني انتخاباتياش از شعار ايوانجليستها «عيسي مسيح چه خواهد كرد»64 بهره گرفته، اعلام مينمود كه وي در تصميمگيريهاي سياسي اين شعار را مدنظر داشته است.65
سازمانهاي سياسي ايوانجليستها
ايوانجليستها براي پيشبرد اهداف سياسي و اجتماعي خود تعدادي مؤسسه را در آمريكا تأسيس كردهاند كه در سطح كشور فعاليت ميكنند:
1) ائتلاف مسيحيان براي آمريكا:66 اين مؤسسه كه در سال 1989 تأسيس گرديد يكي از سازمانهاي فعال سياسي ايوانجليستها ميباشد كه در همة ايالات پنجاه گانة آمريكا بيش از 1700 دفتر دارد و دو ميليون نفر عضو فعال اين سازمان ميباشند. در اين سازمان بيش از 50000 فعال سياسي و 25000 كشيش عضويت دارند. بودجة ساليانة آن بيش از 25 ميليون دلار ميباشد و از سال 1991م همه ساله اجتماع ساليانة سراسري را با عنوان «جادهاي به سوي پيروزي»67 برگزار ميكنند كه در آن به اعضاي فعال آن براي كانديدا شدن در انتخابات، تبليغات انتخاباتي و ادارة رسانههاي عمومي آموزش ويژه داده ميشود. اين مؤسسه از مسيحيان متعصّب ميخواهد كه در تمامي انتخابات از شوراي محلي گرفته تا رياست جمهوري شركت فعال داشته باشند و به كانديداي مورد تأييد مؤسسه رأي دهند.68
2) ميزگرد ديني:69 اين مؤسسه در سال 1979 تأسيس گرديد كه در آن فرماندهان ارشد ارتش، سياستمداران و رهبران برجستة ايوانجليست عضويت دارند و مسئوليت آنها تأييد سياستمداراني است كه از ارزشهاي ديني و سنتي مسيحي پيروي ميكنند، تا در انتخابات مختلف به پيروزي برسند.
3) ائتلاف آمريكايي براي ارزشهاي سنتي:70 اين مؤسسه در سال 1983 تأسيس گرديد و 43000 كليسا عضو اين مؤسسه ميباشند. اعضاي آن براي حفظ ارزشهاي سنتي و ديني مسيحي، كوشش ميكنند كنگرة آمريكا قوانين مورد نياز را به تصويب برساند و در انتخابات، كانديدايي را كه طرفدار ارزشهاي سنتي و ديني باشد معرفي و تأييد ميكنند. ايوانجليستهاي معروف عضو اين ائتلاف ميباشند.
4) جنگ صليبي علمي بينالمللي براي مسيح:71 اين مؤسسه براي تبليغات ديني و سنتي در دانشگاههاي آمريكا در سال 1951 در دانشگاه لُس آنجلس تأسيس گرديد. اين مؤسسه علاوه بر تبيلغات ديني در دانشگاههاي آمريكا مبلّغان را براي تبليغات مسيحي به كشورهاي مختلف اعزام ميكند و 16000 مبلغ مسيحي در سراسر جهان دارد و بودجة سال 2000 اين مؤسسه، 300 ميليون دلار بود.72
5) زنان علاقهمند به آمريكا:73 اين مؤسسه در سال 1979 تأسيس گرديد و فعالترين مؤسسة فعاليتهاي ديني و سياسي زنان طرفدار اعتقادات ايوانجليستها در آمريكا ميباشد. در اين مؤسسه بيش از 600000 زن عضو ميباشند و 800 دفتر در سراسر كشور دارد و بودجة ساليانة آن بيش از 10 ميليون دلار ميباشد. اين مؤسسه براي دفاع از ارزشهاي ديني و سنتي و حفظ خانواده فعاليت گسترده دارد.
6) انجمن خانوادة آمريكايي:74 اين انجمن كه در سال 1977 تأسيس گرديد و براي ترويج اخلاق و آداب ديني و سنتي در رسانههاي عمومي آمريكا فعاليت ميكند و عليه ايستگاههاي راديويي و تلويزيوني كه برنامههاي ضداخلاقي، خشونتآميز و مبتذل پخش ميكنند تبليغات كرده، از مردم ميخواهند اين برنامهها را تحريم نمايند.
7) انجمن ملي ايوانجليستها:75 اين مؤسسه در سال 1942 تأسيس گرديد و از منافع ايوانجليستها در مسائل ديني، اجتماعي و سياسي دفاع ميكند.
8) بنياد آزادي مسيحيت:76 اين مؤسسه، به ايوانجليستها، براي به دست آوردن مقام و پُستهاي دولتي، آموزش ميدهد.
9) بنياد ميراث:77 اين يكي از فعالترين مؤسسههاي «هستة مشاوران»78 متعلق به ايوانجليستها ميباشد كه در شكلدهي سياستهاي دولتهاي حزب جمهوريخواه نقش حياتي ايفا ميكند. «پروژهاي براي قرن جديد آمريكايي»79 و «انستيتو واشنگتن براي سياستگذاري در خاور نزديك»80 و «چالسيدون»81 از ديگر مؤسسات هستة مشاوران ميباشند كه تحت نفوذ ايوانجليستها فعاليت مينمايند.
10) مركز آمريكايي براي حقوق و عدالت:82 اين مؤسسه براي حفظ منافع بنگاههاي سخنپراكني ديني كه توسط ايوانجليستها اداره ميشود تأسيس شده است.
11) انجمن اخبارنويسان ديني:83 در اين انجمن اخبارنويسان وابسته به ايوانجليستها كه اخبار روزانة ديني براي راديو، تلويزيون و روزنامهها تهيه ميكنند عضويت دارند و اين انجمن از منافع آنها دفاع ميكند.
12) بنياد كنگرة آزاد:84 اين مؤسسه براي اعمال نفوذ در كنگره فعاليت دارد و ايوانجليستهاي برجسته عضو اين بنياد ميباشند.
13) انجمن حزبي محافظهكاران:85 اين مؤسسة سياسي نيز تحت نفوذ ايوانجليستها ميباشد.
14) روزنامة «صداي مسيحيت»:86 مقرّ اين روزنامه در كاليفرنياست و مواضع ايوانجليستها را بيان ميكند. اين روزنامه به طور منظم «كارت گزارش»87 دربارة نمايندگان كنگره پخش ميكند. در اين كارت، به نمايندگان كنگره براي دادن رأي به لوايح در كنگره نمره داده ميشود و به نمايندگاني كه از لوايح مربوط به مسائل ديني، سياسي و اجتماعي مورد تأييد ايوانجليستها حمايت نمايند بيشترين نمره داده ميشود و آنان به هواداران ايوانجليستها در سراسر آمريكا معرفي ميشوند تا مورد تأييد آنها نيز قرار گيرند. اين كارت، در حقيقت يك اسلحة سياسي است كه عليه نمايندگان كنگره كه مخالف افكار ايوانجليستها ميباشند به كار گرفته ميشود.
ايوانجليستهاي معروف آمريكا
1) جري فالول: او يكي از معروفترين ايوانجليستهاي آمريكا ميباشد. وي فرزند كري فالول است كه از شدت شرابخواري در 55 سالگي در گذشت. جري فالول در سال 1956 از «دانشكدة انجيل بابتيست»89 واقع در اسرينگ فيلد ميسوري90 فارغ التحصيل شد و سپس كشيش گرديد و به لينچ برگ ويرجينيا91 بازگشت. وي يك كارخانة متروكة مشروبات غيرالكلي را خريد و در آن محل كليسايي بزرگ با ظرفيّت هفده هزار نفر احداث كرد كه يكي از بزرگترين اجتماعات عبادي روز يكشنبة آمريكا در اين كليسا برگزار ميشود.
جري فالول با زني كه در «كليساي بابتيست» شهر لينچ برگ پيانو مينواخت ازدواج نمود. وي اولين برنامة ديني در راديو را در سال 1956 از ويرجينيا پخش كرد و آنرا «وقت قديمي ساعت انجيل»92 ناميد كه تا امروز هم بهطور منظم پخش ميگردد. فالول اكنون سخنرانيهاي تبليغي خود را از 260 ايستگاه راديويي در آمريكا پخش ميكند. وي در سال 1973 در شهر لينچ برگ ويرجينيا دانشكدهاي براي تربيت مبلّغان مسيحي با عنوان «دانشكدة ليبرتي» تأسيس نمود كه در حال حاضر به دانشگاه تبديل شده است.
فالول عضو رسمي كليساي «كنوانسيون بابتيستهاي جنوبي» است كه با نفوذترين و بزرگترين كليساي ايوانجليستها در آمريكا ميباشد. وي در سال 1979 يك مؤسسة سياسي و اجتماعي با عنوان «اكثريت براي اخلاق»93 به وجود آورد كه يكي از مؤسسات فعال سياسي اجتماعي ايوانجليستها ميباشد.94 اين مؤسسه طرفدار حفظ ارزشهاي سنتي خانواده است و با طلاق، همجنس بازي، ازدواج در دادگاه و ابتذال در رسانههاي عمومي به شدت مخالفت ميكند و براي الزامي كردن مراسم عبادي در مدارس دولتي فعاليت مينمايد. فالول در انتخابات رياست جمهوري سالهاي 1984 و 1989 از رونالد ريگان آشكارا حمايت كرد و در تبليغات انتخاباتي شركت فعال داشت و حمايت ايوانجليستها در اين انتخابات باعث پيروزي ريگان گرديد. شعار انتخاباتي وي در انتخابات سال 1980 اين بود: «نه من گناهكارم، نه تو گناهكاري، بلكه آمريكا گناهكار است و براي نجات آمريكا همه بايد فداكاري كنند»95
در ژوئن 1980 تظاهراتي را در پايتختهاي ايالات پنجاهگانة آمريكا با عنوان «من عاشق آمريكايم»96 برگزار نمود و شعار اين راهپيمايي چنين بود: «آمريكا تو خيلي جوان هستي كه بميري».97 اين مراسم از 215 ايستگاه تلويزيوني آمريكا پخش گرديد. در اين برنامه، سخنرانيها و پيامهاي نمايندگان كنگره و استانداران ايالتهايي كه طرفدار اعتقادات ايوانجليستها بودند پخش ميگرديد. فالول در دوران رياست جمهوري ريگان به مدت هشت سال كشيش رسمي كاخ سفيد گرديد.
فالول مانند ساير ايوانجليستها آمريكا طرفدار و حامي اسرائيل است. وي در سخنان خود اظهار ميدارد عيسي مسيح دعاي يهوديان را اجابت نميكند، ولي از وجود اسرائيل حمايت ميكند؛ چرا كه مطابق اعتقادات ايوانجليستها در آخرالزمان يهوديان از سراسر جهان بايد به سرزمين فلسطين مهاجرت نمايند و هم زمان با ظاهر شدن دجّال، 144000 نفر از يهوديان به مسيح اعتقاد پيدا خواهند نمود و همراه «مسيحيان دوباره تولّد يافته» و مسيح به بهشت خواهند رفت و آنگاه تمامي يهوديان جهان به دست دجّال كشته خواهند شد.98 هفت سال بعداز ظاهر شدن دجّال، مسيح همراه مسيحيان دوباره تولّد يافته به زمين فرود خواهند آمد و دجّال را در محل فلسطين در جنگ نهايي مقدس (آرمگدون) شكست خواهند داد و مسيح پس از آن براي مدت هزار سال99 حكومت جهاني را به پايتختي بيتالمقدس رهبري خواهد كرد.100
فالول مانند ديگر رهبران برجستة ايوانجليست در آمريكا دشمني علني عليه، اسلام و رسول اكرم(ص) دارند. در اكتبر 2002، فالول در يك سخنراني كه از شبكههاي تلويزيوني در آمريكا پخش گرديد آشكارا به حضرت رسول اكرم(ص) اهانت نمود كه بعداز اين سخنراني، مسلمانانِ سراسر جهان عليه وي اعتراض شديد نمودند.
2) پت رابرتسون: وي يكي از رهبران با نفوذ ايوانجليستها در آمريكا و صاحب شركت تلويزيوني ديني «شبكة سخنپراكني مسيحيان»101 ميباشد كه در سال 1961م در شهر ويرجينيا تأسيس نمود. ارزش فعلي اين شركت تلويزيوني 230 ميليون دلار ميباشد و بعداز شبكة تلويزيوني سي.ان.ان (CNN) و ESPN Sports بزرگترين شبكة تلويزيوني در آمريكاست.
رابرتسون در سال 1989 يك سازمان فعال سياسي را با عنوان «ائتلاف مسيحيان براي آمريكا» تأسيس نمود كه وظيفة آن جلب آراي مردم در انتخابات براي حزب جمهوريخواه ميباشد. وي در انتخابات رياست جمهوري سال 1988يكي از كانديداهاي حزب جمهوريخواه بود و سه ميليون نفر از اعضاي حزب ياد شده از كانديدا شدن وي حمايت كرده بودند.
در آمريكا 556 ميليون نفر از سياستهاي «ائتلاف مسيحيان براي آمريكا» حمايت ميكنند و رأي آنها براي پيروزي كانديدهاي حزب جمهوريخواه نقش حياتي دارد. اعضاي شوراي مركزي اين ائتلاف 40 درصد اعضاي «شوراي ملي حزب جمهوريخواه»102 را تشكيل ميدهند.
رابرتسون براي تربيت مبلّغان مسيحي، دانشگاهي در ويرجينيابيچ به نام «دانشگاه ريجنت» تأسيس كرده است كه در آن بيش از سه هزار دانشجو تحصيل ميكنند. شبكة «سخنپراكني مسيحيان» متعلق به وي از چهار ايستگاه تلويزيوني و پنج ايستگاه راديويي، برنامههاي ديني خود را در شبانهروز پخش ميكنند. برنامههاي اين شبكه از ماهواره و كابل منتشر ميگردد. رابرتسون در برنامههاي ديني در اين شبكه، از مسيحيان تقاضاي اعانه و كمك مالي مينمايد. بودجة ساليانة اين شبكه 55 ميليون دلار ميباشد.103 اين شبكه از تمامي امكانات و تكنولوژي جديد بهطور گسترده بهره ميگيرد و 1500 كارشناس كارمند اين شبكه ميباشند.
رابرتسون در معادن طلا در ليبريا و معادن الماس كنگو كينشاسا سرمايهگذاري وسيع كرده است.104 تنها در سال 2000، 60 ميليون دلار درآمد شخصي داشته و اكنون ثروتمندترين كشيش در جهان شناخته ميشود.
رابرتسون بعداز حادثة 11 سپتامبر 2001 اظهار داشت كه مسيح، آمريكا را به سبب افزايش گناه در جامعه عذاب نموده است. وي به شدت مخالف جنبش فمنيسم ميباشد و آنرا باعث افزايش سقط جنين و روي آوردن زنان به جادوگري و خرافات و همجنسبازي ميداند. بعداز اينكه سه تن از قضات ديوان عالي آمريكا به طرفداري و حمايت از همجنس بازي در ماه مي سال 2000 رأي صادر كرده بودند او براي عزل اين سه قاضي تبليغاتي گسترده را با عنوان «عمليات براي آزادسازي ديوان عالي»105 آغاز نموده است. وي در كتاب معروف سلطنت سري106 اعلام ميكند كه رأي ديوان عالي كشور كه مخالف قوانين و ارزشهاي مسيحيت باشد واجب الإطاعة نيست.107
رابرتسون نيز مانند ساير ايوانجليستها طرفدار سرسخت اسرائيل و صهيونيسم ميباشد و مطابق اعتقادات جديد پروتستانها دربارة «عملي نمودن خواستههاي مسيح»108 و «تحقق پيشگوييهاي انجيل»109 تأييد همه جانبه از دولت غاصب فلسطين اشغالي را يك وظيفة ديني براي خود ميدانند. رابرتسون مانند ديگر ايوانجليستها بهطور گسترده چنين تبليغ ميكند كه مسيح تا سال 2007 حتماً ظهور خواهد نمود و كتابي را با عنوان پايان عصر110 تأليف نموده و در آن تأكيد مينمايد كه جنگ نهايي مقدس (آرمگدون) بعداز سال 2000 و قبل از سال 2007 آغاز شده، در اين جنگ سراسر جهان نابود خواهد شد و فقط ايوانجليستها كه خود را «مسيحيان دوباره تولّد يافته» معرفي ميكنند نجات خواهند يافت. وي در كتاب ديگر خود نظام نوين جهاني،111 «جهاني شدن»112 اقتصاد و تقويت سازمانهاي بينالمللي را موانع اصلي در تحقق يافتن اهداف ديني ايوانجليستها قلمداد ميكند و تهديد مينمايد كه در آغاز هزارة سوم، ايوانجليستها اين وضعيت جهان را تحمل نخواهند كرد و دنيا در آغاز هزارة جديد بايد منتظر اقدامات عملي جنگجويان مسيحي باشد.
3) هال ليندسي:113 وي يكي از رهبران معروف ديني پروتستانها و مبلّغ برجستة انجيل در ايالات متحده آمريكا محسوب ميشود. وي در آمريكا به عنوان «پدر مكتب اعتقاد به تحقق پيشگوييهاي انجيل»114 معروف است. ليندسي صاحب «شبكة سخنپراكني تثليث»115 و ماهنامة «شرح وقايع آخرالزمان»116 و فصلنامة «شمارة معكوس»117است. ليندسي بيش از بيست كتاب در تفسير پيشگوييهاي انجيل تأليف كرده است و محور اين كتابها آغاز جنگ نهايي آرمگدون در فلسطين و ظهور دوبارة مسيح در آغاز هزارة سوم ميباشد. كتابهاي معروف وي در اين موضوعات به قرار زير ميباشد:
1) شمارة معكوس جنگ نهايي آرمگدون،118 چاپ سال 1983؛
2) زمين؛ سيارة بزرگ گذشته،119 چاپ 1970؛
3) جنگ براي بيتالمقدس،120 چاپ 2001.
هال ليندسي يك ماه بعداز حادثه 11 سپتامبر 2001 كتابي را با عنوان آمريكا بر سر دو راهي121 تأليف نموده در آن تبليغ ميكند كه حادثه 11 سپتامبر 2001 زمينهساز آغاز جنگ نهايي آرمگدون ميباشد. قبل از اين حادثه همين نويسنده در آغاز سال 2001 كتابي را با عنوان در پيشگوييهاي انجيل، جاي آمريكا كجاست؟122 تأليف كرده بود. در اين كتاب، نقش دولت ايالات متحدة آمريكا در جنگ نهايي آرمگدون بيان شده است. در اين كتاب، نقش دولت ايالات متحدة آمريكا در جنگ نهايي آرمگدون بيان شده است. نويسنده در اين كتاب تلقين مينمايد كه دولت ايالات متحدة آمريكا جنگ آرمگدون را رهبري خواهد نمود و انگلستان نيز متحد و همكار آمريكا خواهد بود.
4) بيلي گراهام:123 وي معروفترين ايوانجليست در ايالات متحدة آمريكاست و در ميان پروتستانهاي سراسر جهان شهرت فراواني دارد. وي ارتباط بسيار نزديكي با تمامي رؤساي جمهوري ايالات متحده آمريكا داشته است و تا اواخر دورة رياست جمهوري جيمي كارتر، كشيش رسمي كاخ سفيد بود. اكنون فرزند وي فرانگلين گراهام124 كشيش رسمي كاخ سفيد ميباشد.
بيلي گراهام و فرزندش طرفدار جدي اسرائيل و صهيونيسم ميباشند و در سخنرانيهاي خود عليه اسلام و مسلمانان مطالب زيادي ايراد ميكنند. بيلي گراهام در سال 1983 كتابي را با عنوان نزديكشدن صداي سُم اسبها125تأليف نمود و در آن كتاب تبليغ كرد كه در آغاز هزارة سوم در پايان جنگ آرمگدون، مسيح، سوار بر اسبي سفيد رنگ و با شمشيري دو لبه در دست ظهور خواهد نمود و در اين جنگ ضد مسيح (دجّال) را هلاك نموده، حكومت يك هزار سالهاش را به پايتختي بيتالمقدس تأسيس خواهد نمود. كتاب معروف ديگر وي تا جنگ آرمگدون،126چاپ 1981 است كه در آن از پروتستانهاي سراسر جهان ميخواهد براي حضور در جنگ نهايي مقدس آرمگدون در آغاز هزارة سوم آماده باشند.
شايان ذكر است كه بيشتر كشيشهاي ارتش اشغالگر آمريكا در عراق را ايوانجليستهاي متعصب از «كنواسيون بابتيستهاي جنوبي» تشكيل ميدهند و مبلّغان مسيحي وابسته به اين كليسا زير سرپرستي كشيش فرانكلين گراهام كه اكنون كشيش رسمي كاخ سفيد ميباشد تحت عنوان كارهاي امدادي مشغول تبليغات مسيحي در عراق ميباشد و بودجة ويژهاي در اين رابطه با عنوان «كيسة سامري»127 اختصاص دادهاند.
از ديگر ايوانجليستهاي معروف كه صاحب شبكههاي راديو و تلويزيون تبليغات مسيحي در ايالات متحدة آمريكا ميباشند، از افراد زير ميتوان نام برد:
1) جيمي سواگارت:128 وي صاحب هشت ايستگاه راديويي ميباشد و برنامههاي ديني وي از 222 ايستگاه ديگر پخش ميشود.
2) جيمز رابيسون:129 سخنرانيهاي تبليغي وي از 64 ايستگاه تلويزيوني پخش ميشود. وي در كشورهاي مختلف جهان سوم تبليغات مسيحي را با عنوان «مؤسسة بينالمللي توسعة زندگي»130 انجام ميدهد.
3) رِكس هامبارد:131 مقرّ وي در «كليساي جامع آينده»132 در اكرون اوهايو ميباشد و برنامههاي ديني وي توسط 650 ايستگاه راديويي و تلويزيوني به هفت زبان براي 18 كشور آمريكاي لاتين و آفريقا پخش ميگردد.
4) پُل گراويچ:133 وي مدير كنوني «شبكة سخنپراكني تثليث» ميباشد كه مقر آن در لُس آنجلس است. برنامههاي ديني اين شبكه بعداز شبكههاي ديني سي.بي.ان (CBN) و پي.تي.ال (PTL) 134 پر بينندهترين شبكة ديني در آمريكا ميباشد.
5) اول رابرتز:135 وي از سال 1954 در تلويزيون سخنرانيهايي در قالب تبليغات ديني ايراد ميكند و در شهر تولسا دانشگاهي به نام خود تأسيس كرده است.
6) رابرت شولر:136 مقرّ وي در «كليساي جامع بلور»137 در گاردن گرو كاليفرنيا ميباشد و از سال 1970م برنامههاي تبليغي ديني را با عنوان «ساعت قدرت»138 تهيه ميكند كه از 149 ايستگاه راديويي و تلويزيوني در آمريكا پخش ميشود. اين برنامة ديني به ويژه براي تربيت ديني سربازان و افسران ارتش آمريكا در پادگانها و مراكز نظامي اين كشور پخش ميگردد.139
7) كنيت كوپ لند: سخنرانيهاي تبليغي ديني وي با عنوان «صداي پيروزي»140 از 600 ايستگاه راديويي و تلويزيوني در آمريكا و 135 ايستگاه راديويي در كشورهاي مختلف آفريقا و آسيا و آمريكاي لاتين پخش ميگردد.
8) جاك وان ايمپ:141 وي يكي ديگر از ايوانجليستهاي معروف آمريكاست كه ظهور مسيح در آغاز هزارة سوم را به شدت تبليغ و اعلام ميكند كه «مسيحيان دوباره تولّد يافته» براي جنگ نهايي مقدس آرمگدون آماده باشند. وي چند فيلم سينمايي درباره حوادث آخرالزمان و جنگ آرمگدون توليد كرده است.
راس باگلي، رايچارد دي هان، پول وان گوردر، فرانك پولارد، چارلز ستانلي، رابرت تيلستون، جيمز كندي و ليستر سام رال، از ديگر ايوانجليستهاي معروف در آمريكا ميباشند كه در شبكههاي مختلف راديويي و تلويزيوني آمريكا سخنرانيهاي تبليغي ايراد ميكنند.
شايان ذكر است كه بيشتر اين رهبران ايوانجليست در آمريكا به فساد و رسوايي مالي، اخلاقي و جنسي دچار شدهاند كه شرح آنها تأليف مقالهاي مستقل را ميطلبد، ولي آنها با در دست داشتن شبكههاي متعدد راديويي و تلويزيوني بر كارهاي خود سرپوش ميگذارند.
منابع مالي ايوانجليستها
يكي از ويژگيهاي برجستة ايوانجليستها كه در راديو و تلويزيون برنامههاي ديني پخش ميكنند گردآوري كمك و اعانة مالي براي امور تبليغات ديني و ادارة ايستگاههاي راديو و تلويزيون خود ميباشد. ايستگاههاي تجاري راديو و تلويزيون با پخش آگهيهاي تجاري درآمد مالي به دست ميآورند، ولي ايوانجليستها به نام مسيح از مردم تقاضاي كمك مالي مينمايند و بيشترين انتقادات به همين روش آنها وارد شده است.
آنها چنين تبليغ ميكنند كه مسيح خواسته است پيروان وي از لحاظ مالي قدرتمند باشند و هرچه بيشتر به مسيح كمك مالي نمايند، مسيح هم ثروت آنها را چند برابر افزايش خواهد داد. آنها با ارسال نامههاي مستقيم و ايميل به هواداران خود تقاضاي كمك مالي مينمايند. فقط در سال 1980، 9 برنامه ديني كه از شبكههاي تلويزيوين آمريكا پخش ميگرديد موفق شد 350 ميليون دلار كمك مالي از هواداران خود دريافت نمايد.142 فروش كتابهاي ديني، نوارهاي ويديويي و صوتي و كالاي هنري، ديني، انجام دعا و مشاوره از مهمترين منابع درآمدزا ميباشد. همچنين لباس مخصوص براي مراسم عبادي، برچسبها، فروش خاك و آب از فلسطين به عنوان خاك و آب مقدس، دكمه، گردنبد و زيوراآلات زنان، البسه و مدالها با پيامهاي مخصوص، تمبرهاي يادبود، كارت پستال، آلبوم عكس، تقويم ساليانه، كتب حاوي سرودهاي ديني و جعبة خودنويس براي فروش به بازار ارائه ميگردد و تهية اين كالاها را به هواداران خود تبليغ مينمايند.
به ميزان كمكهاي مالي مردم به ايوانجليستها، از مالياتي كه بايد به دولت بپردازند كم ميگردد و اين باعث افزايش كمكهاي مالي مردم به مؤسسات ايوانجليستها شده است. بيشتر مؤسسات ديني ايوانجليستها، از پرداخت ماليات به دولت معاف ميباشند، ولي اكثر آنها حساب خود را به ديوان محاسبات دولتي ارائه نميكنند و ارائه حساب از جانب آنها به دولت اختياري ميباشد، چرا كه رهبران ارشد ايوانجليستها؛ مانند جري فالول و پت رابرتسون اعلام ميكنند هرگونه مداخله در مؤسسههاي وابسته به آنها مداخله در امور خدا ميباشد.143
«بنياد تثليث»144 كه در سال 1973 در آمريكا تأسيس گرديد، اعلام داشته كه ايوانجليستها توسط شبكههاي راديويي و تلويزيوني ديني متعلق به آنها در سال 2002، 2/1 20 ميليارد دلار درآمد كسب نمودهاند. در آمريكا بيش از 1300 ايستگاه ديني راديويي و تلويزيوني و 600 ايستگاه تجاري روزانه برنامة تبليغي مسيحي پخش ميكنند و در اين كشور بيش از يك هزار ايستگاه راديويي و تلويزيوني وجود دارند كه در هفته به طور متوسط 14 ساعت برنامة ديني پخش ميكنند.
تأثير برنامههاي ديني ايوانجليستها
ايوانجليستها در برنامة ديني خود از موسيقي بيشترين استفاده را ميكنند و غير از برنامههاي موسيقي، اخبار، تئاتر، ميزگردها، نمايشها، برنامههاي ديني براي كودكان، خيمهشب بازي، و مسابقات علمي همراه با جوايز، ديگر برنامههاي آنها را تشكيل ميدهد.
با افزايش نفوذ ايوانجليستها در برنامههاي ديني در راديو و تلويزيون، حضور مردم در كليسا رو به كاهش است و اين كاهش در «نوار انجيل»145 كه ايالتهاي جنوبي و غربي ميانه آمريكا را تشكيل ميدهند محسوستر است. در آمريكا كليساهايي را كه در طول هفته بيش از دو هزار نفر در مراسم عبادي در كليسا حضور يابند «كليساي عظيم»146 مينامند. در اين كليساها علاوه بر مراسم عبادي، خدمات مشاورهاي و تفريحي نيز ارائه ميگردد. اين نوع كليساها علاوه بر ايالتهاي «نوار انجيل» در ايالتهاي شرقي و شمالي اين كشور داير شده است. اين كليساها مهد كودكها و مدارس جديدي را كه در آنها به دانشآموزان آموزش ويژه ديني ارائه ميگردد اداره ميكنند. كليساهاي ياد شده براي جذب مردم به ويژه جوانان، برنامههاي تفريحي را به اجرا ميگذارند.
«انستيتو هارتفورد براي تحقيقات ديني»147 اعلام نموده است كه در ايالات متحدة آمريكا نزديك به نيم ميليون كليسا وجود دارد و فقط در 2 درصد كليساها، هر هفته بيش از دو هزار نفر در مراسم عبادي شركت مينمايند و در 75 درصد كليساهاي آمريكا هر هفته تنها 50 تا 75 نفر در مراسم عبادي حضور مييابند. مطابق گزارش «مركز تحقيقات ديني پرينستون»148 در آمريكا از نيم ميليون كليسا فقط در 600 كليسا هر هفته بيش از دو هزار نفر در مراسم عبادي شركت ميكنند و اكثر اين كليساها در ايالتهاي جنوبي مانند كاليفرنيا، تگزاس، جورجيا و فلوريدا وجود دارد و وابسته به كليساهاي «كنوانسيون بابتيستهاي جنوبي» و «اجتماعات خدا»149 ميباشند. در آمريكا 20 تا 25 درصد جمعيت را مسيحيان ايوانجليست تشكيل ميدهند و تعداد آنها بيش از 80 ميليون نفر ميباشد.150
بيشترين بينندگان برنامههاي ديني تلويزيون در آمريكا از ايالتهايي در منطقة «نوار انجيل» ميباشند.151 در ايالتهاي شرقي آمريكا كه جمعيت آن 23 درصد كل جمعيت كشور را فقط 11 درصد جمعيت آن، اين برنامههاي ديني تلويزيون را تماشا ميكنند.152 ايالتهاي جنوبي كه 3/1 كل جمعيت آمريكا را تشكيل ميدهند بيش از 50 درصد آنها اين برنامههاي تلويزيوني ديني ايوانجليستها را مشاهده ميكنند.153 در ايالتهاي غربي آمريكا بينندگان اين برنامه از 10 درصد هم كمتر ميباشد، ليكن با افزايش مهاجرتها از جنوب به ايالتهاي غربي و غرب ميانه، تعداد بينندگان اين برنامهها رو به افزايش است.154 سن 3/2 تا 4/3 بينندگان اين برنامهها بيش از پنجاه سال ميباشد و 60 تا 70 درصد آنها را زنان تشكيل ميدهند.155
اكنون تعداد مردم آمريكا كه سن آنها بيش از 65 سال باشد 29 ميليون نفر ميباشد و جمعيت بزرگسالان اين كشور تا سال 2030 دو برابر خواهد شد و تعداد آنها از 65 ميليون نفر خواهد گذشت.
45 درصد ايوانجليستها در ايالتهاي جنوبي اين كشور سكونت دارند و سن 54 درصد از آنها بين 18 تا 50 سال ميباشد. جمعيت ايوانجليستها مرتب رو به افزايش است، چرا كه آنها طرفدار تشكيل خانواده با فرزندان بيشتر هستند و با طلاق و سقط جنين به شدت مخالفت ميكنند.156
ايوانجليستهاي شبه نظامي
در ميان ايوانجليستها، گروههاي شبه نظامي مسيحي به وجود آمده است و هفت گروه مسلح از آنها در آمريكا يك اتحاديه نظامي تشكيل دادهاند. اين اتحاديه نظامي مسيحيان با عنوان «جنبش هويت مسيحي»157 معروف ميباشد كه تنها شاخة «قديسان ميهنپرست مسيحي»158 در تمامي پنجاه ايالات متحدة آمريكا 60000 عضو مسلح دارد و قدرتمندترين گروه شبه نظامي اين كشور محسوب ميشود. شبه نظاميان «جنبش هويت مسيحي» خود را «ايوانجليستهاي جنگجو»159 مينامند و اعتقاد دارند كه تا تمامي دنيا را مسيحي نكنند مسيح ظهور نخواهد كرد.160
در ايالات متحدة آمريكا خريد و فروش اسلحه كاملاً آزاد است و در اين كشور با 280 ميليون نفر جمعيت، بيش از 250 ميليون قبضه اسلحه در دست مردم ميباشد و بيشتر صاحبان و فروشندگان اسلحه در آمريكا از ايوانجليستها ميباشند و آنها يك اتحادية ملي را به نام «انجمن ملي تفنگداران»161 بهوجود آوردهاند.
ايوانجليستهاي جنگجو كه در اين كشور 5 ميليون هوادار و عضو دارند در تبليغات خود اعلام ميدارند كه ايالات متحدة آمريكا بايد به يك «جمهوري مسيحي» تبديل گردد و اگر اين خواستة آنها پذيرفته نشود آنها انقلاب خشونتآميز را آغاز خواهند نمود.162 آنها خود را «بازماندگان»163 مينامند و مطابق اعتقادات آنها در جنگ آرمگدون آنها تنها «بازماندگان اين جنگ نهايي خواهند بود.» تمامي اعضاي ايوانجليستهاي جنگجو را فقط سفيدپوستان مهاجر از اروپاي شمالي تشكيل ميدهند و آنها خود را از نژاد اصلح و برتر تصور ميكنند و مطابق اعتقاد آنها در پايان جنگ نهايي آنها حاكمان جهان براي مدت يك هزار سال به رهبري مسيح خواهند بود. آنها براي روزهاي جنگ آرمگدون در حال ذخيرهسازي غذا، دارو، طلا، نقره و اسلحه ميباشند كه با عنوان «توشة بقا»164صورت ميگيرد و اين مطالب را در تبليغات خود در سطح گسترده تبليغ ميكنند.165
تروريسم مقدس ايوانجليستها
اصول و مباني جريان ايوانجليستها در ايالات متحدة آمريكا حمايت همه جانبة عقيدتي و سياسي از صهيونيسم ميباشد و آنها اعتقاد دارند كه به وسيلة آنها حوادثي بايد به وقوع بپيوندد تا مسيح دوباره ظهور نمايد و پيروان اين مكتب وظيفة ديني دارند براي تسريع در عملي شدن اين حوادث كوشش نمايند؛ و اين جريان نوظهور در پروتستانتيسم با عنوان «صهيونيسم مسيحي»166 شهرت دارد. ايوانجليستها تبليغ ميكنند كه مسيح هميشه در امور خاورميانه به سود دولت اسرائيل مداخله كرده است و اعلام ميدارند كه خواست دولت اسرائيل در حقيقت خواست مسيح ميباشد و مذاكرات صلح در خاورميانه بيهوده است و تأسيس كشور اسرائيل بزرگ از رودخانة نيل تا رودخانة فرات، خواست مسيح ميباشد كه به زودي عملي خواهد شد.
آنها همچنين تبليغ ميكنند كه آمريكا را مسيح به وجود آورده است تا در آخرالزمان عليه ضد مسيح (دجّال) در جنگ نهايي مقدس آرمگدون جنگ نمايد. از اينرو آنها همواره خواستار يك آمريكاي قدرتمند و مقتدر ميباشند و از افزايش بودجة نظامي حمايت ميكنند. آنها حضور نظامي آمريكا در مناطق مختلف جهان را ضروري ميدانند. آنها در سخنرانيهاي ديني خود ترويج ميكنند كه قدرتهاي شيطاني ميكوشند آمريكا را نابود نمايند.167
ايوانجليستها با تبليغات گسترده در دهة اخير، احساسات عميق را براي جنگ آرمگدون به وجود آوردهاند. آنها هركسي را كه با آنها موافق نباشد ضد دين، ضد مسيح و ضد اخلاق معرفي ميكنند و به هواداران خود آموزش ميدهند كه از مخالفان خود تنفّر شديد داشته باشند.168
آنها اعتقاد دارند كه صهيونيستهاي يهودي فلسطين اشغالي، در آغاز هزارة سوم ميلادي، مسجد اقصي و صخره در بيتالمقدس را منهدم خواهند نمود و به جاي آن معبد بزرگ را بنا خواهند كرد. روزي كه يهوديان، مسجد الاقصي و مسجد صخره در بيتالمقدس را منهدم كنند جنگ نهايي آرمگدون به رهبري آمريكا و انگلستان آغاز خواهد شد. در اين زمينه رهبران ديني ايوانجليستها كتابهاي متعددي را در ده سال گذشته در آمريكا به چاپ رسانده و نام آنها را «كتابهاي آرمگدون» گذاشتهاند. آنها همچنين با فروش كتاب، نوار ويديو و وسايل نجات در جنگ آرمگدون، بازاري يك ميليارد دلاري در آمريكا به وجود آوردهاند. در اين كشور هشت «حوزة علوم ديني» بزرگ متعلق به ايوانجليستها فعاليت دارند كه مسائل مربوط به آغاز جنگ آرمگدون و حوادث آخرالزمان را به دانشجويان علوم ديني آموزش ميدهند.
ايوانجليستهاي متعصّب در آمريكا 100 ميليون پيرو دارند و آنها در هر دو حزب بزرگ آمريكا يعني جمهوريخواه و دموكرات صاحب نفوذ ميباشند و همراه صهيونيستهاي يهودي، دولت ايالات متحدة آمريكا را كاملاً در اختيار دارند. در ايالات متحدة آمريكا و ديگر كشورهاي پروتستان جريان 1500 فرقة مسيحي داراي اين اعتقاد در سطح جهان براي جنگ آرمگدون، تبليغات گستردهاي انجام ميدهند و براي تسريع در ظهور مسيح، كوشش مينمايند وضعيتي را پيش آورند كه سراسر جهان نابود شود، چرا كه مطابق اعتقادات آنها مسيح فقط بعداز نابودي كامل جهان ظهور خواهد نمود. نويسندگان غربي اين اعتقادات را به عنوان «تروريسم مقدس»169 معرفي ميكنند.
در آخرين انتخابات رياست جمهوري آمريكا، لابي صهيونيسم بينالملل، جورج دبليو بوش كانديداي حزب جمهوريخواه را كه يك ايوانجليست جنگجو و طرفدار معتصب صهيونيسم ميباشد با رأي ديوان عالي آمريكا به قدرت رساندند. اصول سياست خارجي آمريكا اكنون بر «حملة پيشگيرانه»170 عليه كشورهايي كه مخالف سياستهاي آمريكا ميباشند استوار است. بعداز به وجود آوردن حادثة 11 سپتامبر 2001، دولت آمريكا جنگ عليه اسلام و مسلمانان جهان را به بهانة جنگ عليه تروريسم آغاز كرده است. اكثر دولتمردان آمريكا كه از ايوانجليستهاي جنگجو ميباشند با هدف عملي نمودن خواستههاي مسيح و پيشگوييهاي انجيل در آغاز هزارة سوم ميلادي و به بهانة جنگ عليه تروريسم، جنگ صليبي را عليه اسلام آغاز كرده و اعلام نمودهاند كه اين جنگ تا سلطة مطلق بر جهان اسلام ادامه خواهد يافت.
دولتمردان آمريكايي قرن بيست و يك را «قرن آمريكا»171 قلمداد ميكنند. در اين رابطه «مركز هستة مشاوران»172 در آمريكا مطالعات و پژوهشهاي هماهنگي دربارة سلطة كامل بر جهان اسلام انجام ميدهند و شعار آنها «از جمهوري تا امپراتوري»173 ميباشد.174
هدف اصلي دولت آمريكا و صهيونيسم بينالمللي نابودي كامل اسلام و مسلمانان ميباشد و آنها با تسلط كامل بر جهان اسلام ميخواهند ارزشهاي ضد اسلامي خود را بر مسلمانان جهان تحميل نمايند. براي مقابله با تهديدهاي فزايندة نظامي آمريكا در خاورميانه و جهان اسلام، دانشمندان مسلمان به جاي خودباختگي در مقابل آمريكا ميبايد با صراحت و شجاعت از اصول، مباني و ارزشهاي اسلامي دفاع نمايند.
امروز آمريكا به خاطر سياستهاي سلطهجويانة خود به منفورترين كشور در جهان تبديل شده است. علاوه بر اين، آمريكا با ركورد بيسابقة اقتصادي روبه روست و با وجود فساد و ناهنجاريهاي گستردة اخلاقي و اجتماعي در جامعة امروز ايالات متحدة آمريكا اين كشور به سوي مرگ طبيعي و تدريجي و حتمي خود گام برميدارد و در آيندهاي نزديك، جهان، فروپاشي كامل ايالات متحدة آمريكا را نظاره خواهد نمود؛ انشاءالله.
پينوشتها:
به علت طولاني بودن مدارك از درج آنها خودداري شده است.
پينوشتهاي مقاله در دفتر مجله موجود است.
علاقمندان ميتوانند براي اخذ آن با موعود تماس حاصل نمايند.
حيدر رضا ضابط
ماهنامه موعود شماره 55
برگرفته از سایت www.mouood.org
سه شنبه بیست و سوم آبان 1385
نشانه های ظهور-2
امام صادق(ع) طي روايتي به جزئيات علائم و مفاسدي كه در آستانه انقلاب مهدي فراگير جامعه بشري مي گردد اشاره نموده اند كه گويي اين پيشگويي ها مربوط به همين قرن حاضر است:
1. آنگاه كه ديدي حق مرده و اهل حق از ميان رفتند.
2.و ديدي كه ستم همه جا را گرفته است.
3.و ديدي كه قرآن فرسوده شده و بدعتهايي از روي هوا و هوس در مفاهيم آن آمده است.
4.و ديدي كه دين بي محتوا شده، همانند ظرفي كه آن را واژگون نمايند.
5.و ديدي كه اهل باطل بر اهل حق بزرگي جويند.
6.و ديدي كه شر آشكار است و از آن نهي نهي شود و هر كه كار زشت انجام دهد معذورش دارند.
7.و ديدي كه فسق اشكار گرديده و مردان به مردان و زنان به زنان اكنفا كتتد.
8.و ديدي كه شخص مؤمن سكوت اختيار كند و سخنش را نپذيرند.
9.و ديدي كه شخص فاسق دروغ گويد و كسي دروغ و افترايش را بر او باز نگرداند.
10.و ديدي كه بچه كوچك مرد بزرگ را خوار شمارد.
11.و ديدي كه پيوند خويشاوندي بريده شد.
12.و ديدي كه هركه را بكار بد بستايند خوشحال گردد و سخن گوينده را به خودش باز نگرداند.
13.و ديدي كه پسر بچه همان كند كه زنان كنند.
14.و ديدي كه زنان با زنان تزويج كنند.
15.و ديدي كه مداحي و چاپلوسي فراوان شده.
16.و ديدي كه مرد مال خود را در غير راه خدا خرج كند و كسي از او جلوگيري نكند.
17.و ديدي كه چون شخص مؤمني را ببينند، از كوشش و تلاش او به خدا پناه برند.
18.و ديدي كه همسايه، همسايه خود را اذيت كند و مانعي براي او در اين كار نباشد.
19.و ديدي كه كافر خوشحال است از آنچه در مؤمن مي بيند و شاد است از اينكه در روي زمين فساد و تباهي بيند.
20.و ديدي كه آشكارا شراب بنوشند و براي نوشيدنش گرد هم آيند.
21.و ديدي كه امر به معروف كننده خوار است.
22.و ديدي كه فاسق در آنچه خدا دوست ندارد نيرومند و ستوده است.
23.و ديدي كه اهل قرآن و هر آنكه آن را دوست دارد خوار استو
24.و ديدي كه راه خير بسته شده و راه شر مورد توجه قرار گرفته است.
25.و ديدي كه خانه كعبه تعطيل شده و دستور به ترك آن دهند.
26.و ديدي كه مرد به زبان گويد آن چه را عمل نكند.
27.و ديدي كه مردان خود را براي استفاده مردان فربه كنند، و زنان براي زنان.
28.و ديدي كه زندگي مرد از پس او اداره مي شود و زندگي زن از فرج او.
29.و ديدي كه زنان مانند مردان براي خود انجمنها ترتيب دهند.
30.و ديدي كه در ميان فرزندان عباس كارهاي زنانگي آشكار شد... و ديدي كه پولدار عزيزتر از مؤمن باشد و ربا آشكار شود و بر آن سرزنش نشود.
31.و ديدي كه زن براي نكاح مردان با شوهر خود همكاري كند.
32.و ديدي كه بيشتر مردم و بهترين خانه ها آن ها باشند كه به زنان در هرزگي كمك كنند.
33.و ديدي كه مؤمن به خاطر ايمانش غمناك و خوار گردد.
34.و ديدي كه بدعت و زنا آشكار گردد.
35.و ديدي كه مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.
36.و ديدي كه حلال تحريم شود و حرام مجاز.
37.و ديدي كه دستورات ديني طبق تمايلات اشخاص تفسير گردد.
38.و ديدي كه مردم چنان در ارتكاب گناه جري شده اند كه منتظر رسيدن شب نيستند.
39.و ديدي كه مؤمن نتواند كار بد را نكوهش كند جز با قلب.
40.و ديدي كه مال كلان در راه غضب الهي خرج شود.
41.و ديدي كه زمامداران به كافران نزديك شوند و از نيكان دوري گزينند.
42.و ديدي كه واليان در داوري رشوه گيرند.
43.و ديدي كه پستهاي حساس دولتي به مزايده گذارده شود.
44.و ديدي كه مردم با محارم خود نزديكي كنند.
45.و ديدي كه به حرف تهمت و سوء ظن مردم را بكشند.
46.و ديدي كه مرد به خاطر آميزش با زنان مورد سرزنش قرار گيرد.(همجنس بازي رواج مي يابد)
47.و ديدي كه مرد از كسب زنش از هرزگي نان مي خورد و آن را مي داند و به آن تن در ميدهد.
48.و ديدي كه زن بر مرد خود مسلط مي شود و كاري را كه مرد نمي خواهد انجام مي دهد و به شوهر خود خرجي مي دهد.
49.و ديدي كه مرد، زن و كنيزش را كرايه مي دهد و به خوراك و پوشيدني پستي تن در مي دهد.
50.و ديدي كه سوگند هاي بناحق بنام خدا بسيار گردد.
51.و ديدي كه قمار آشكار گردد.
52.و ديدي كه شراب را بدون مانع علنا بفروشند.
53.و ديدي كه زنان مسلمان خود را در اختيار كافران مي گذارند.
54.و ديدي كه لهو لعب آشكار گشت و كسي كه از كنار آن عبور مي كند از آن جلو گيري نكند.
55.و ديدي كه مردم شريف را خوار كند كسي كه مردم از تسلطش ترس دارند.
56.و ديدي كه نزديكترين مردم به فرمانروايان كسي است كه به دشنام گويي ما خانواده ستايش شود.
57.و ديدي كه هر كس ما را دوست دارد دروغگويش دانند و شهادت او را نپذيرند.
58.و ديدي كه برسر گفتن حرف زور و ناحق مردم با يكديگر رقابت كنند.
59.و ديدي كه شنيدن قرآن كريم بر مردم سنگين و گران آيد و در عوض شنيدن سخنان با طل براي مردم آسان است.
60.و ديدي كه همسايه همسايه را گرامي مي دارد از ترس زبانش.
61.و ديدي كه حدود خدا تعطيل شده و در آن طبق دلخواه خود عمل كنند.
62.و ديدي كه مساجد طلا كاري شده.
63.و ديدي كه راستگو ترين مردم پيش آنان ، مفتريان دروغگو مي باشند.
64.و ديدي كه شر و سخن چيني آشكار گردد.
65.و ديدي كه ستمكاري شيوع يافته.
66.و ديدي كه غيبت را سخن نمكين مي شمارند و مردم همديگر را بدان مژده دهند.
67.و ديدي كه براي غير خدا به حج و جهاد روند.
68.و ديدي كه سلطان به خاطر كافر مؤمن را خوار گرداند.
69.و ديدي كه خرابي و ويراني بيش از عمران و آبادي است.
70.و ديدي كه زندگي مرد از كم فروشي اداره مي شود.
71.و ديدي كه خونريزي را آسان مي شمارند.
72.و ديدي كه مرد براي غرض دنيايي، رياست مي طلبد و خود را به بد زباني مشهور مي سازد تا از او بترسند و كارها به او واگذارند.
73.و ديدي كه نماز را سبك شمارند.
74.و ديدي كه مرد مال بسيار دارد ولي از وقتي كه آن را پيدا كرده، زكات آن رن نپرداخته است.
75.و ديدي كه قبر مردها را بشكافند و آنها را بيازارند و كفنهايشان را بفروشند.
76.و ديدي كه آشوب بسيار است.
77.و ديدي كه مرد روز خود را به نشئه بسر برد و شب را به مستي صبح كند و به وضعي كه مردم درآنند اهميت ندهد.
78.و ديدي كه با حيوانات عمل زشت انجام مي دهند.
79.و ديدي كه حيوانات همديگر را بدرند.
80.و ديدي كه مرد به مصلي رود ولي چون برمي گردد جامه به تن ندارد.
81.و ديدي كه دل مرد سخت و چشمانشان خشك و ياد خدا بر آنان سنگين آيد.
82.و ديدي كه كسبهاي حرام شيوع يافته و بر سر آن رقابت كنند.
83.و ديدي كه نماز خوان براي ريا و خود نمايي نماز مي خواند.
84.و ديدي كه فقيه براي غير دين فقه مي آموزد و دنيا و رياست طلب مي كند.
85.و ديدي كه مردم دور كسي را گرفته اند كه قدرت دارد.
86.و ديدي كه هر كسي روزي حلال مي جويد مورد سرزنش قرار مي گيرد و جوينده حرام مورد ستايش و تعظيم.
87.و ديدي كه در مكه و مدينه كارهايي مي كنند كه خداوند دوست ندارد و كسي هم نيست كه مانع شود و هيچ كس آنها را از اين اعمال زشت باز نمي دارد.
88.و ديدي كه آلت لهو و لعب در مكه و مدينه آشكار مي گردد.
89.و ديدي كه اگر كسي سخن حق مي گويد و امر به معروف و نهي از منكر مي كند ديگران او را نصيحت كنند و بگويند: اين كاربر تو لازم نيست.
90.و ديدي كه مردم به همديگر نگاه مي كنند و به مردم بدكار اقتدا نمايند.
91.و ديدي كه راه خير به كلي خالي است و كسي از آن راه نمي رود.
92.و ديدي كه مرده را به مسخره مي گيرند و كسي براي مرگ او غمگين نشود.
93.و ديدي كه هر سال بدعت و شرارت بيشتر مي شود.
94.و ديدي كه مردم و انجمنها پيروي مگر از توانگران.
95.و ديدي كه به فقير چيزي بدهند درحاليكه به او بخندند و براي غير خدا به او ترحم نمايند.
96.و ديدي كه نشانه هاي آسماني پديد آيد ولي كسي از آن هراس نكند.
97.و ديدي كه مردم در حضور جمع همانند بهائم مرتكب عمل جنسي شوند و هيچ كس از ترس، كار زشت را انكار نكند.
98.و ديدي كه مردم در غير اطاعت خدا زياده خرج كنند ولي در مورد اطاعت خدا از كم هم دريغ كنند.
99.و ديدي كه بي احترامي به پدر و مادر آشكار گردد و مقام آنها را سبك شمارند و حال آنها در پيش فرزند از همه بدتر باشد.
100. و ديدي كه زنها بر حكومت غالب گشته و پستهاي حساس را قبضه كنند و كاري پيش نرود جز آنچه طبق دلخواه آنان باشد.
101. و ديدي كه پسر به پدر خود افترا زند و به پدر و مادر خود نفرين كند و از مرگشان خوشحال گردد.
102. و ديدي كه اگر روزي بر مردي بگذرد و در آن روز گناهي بزرگ مرتكب نشده باشد مانند هرزگي يا كم فروشي و يا انجام كار حرام يا ميخوارگي ، آن روز گرفته و غمگين است و خيال مي كند كه روزش به هدر رفته و عمرش در آن روز بيخود تلف شده است.
103. و ديدي كه سلطان مداد غذايي را احتكار مي كند.
104. و ديدي كه حق خويشاوندان پيامبر (خمس) بنا حق تقسيم شود و بدان قمار بازي كنند و ميخوارگي نمايند.
105. و ديدي كه با شراب مداوا كنند و براي بيمار نسخه نمايند و بدان بهبودي جويند.
106. و ديدي كه مردم در مورد ترك امر به معروف و نهي از منكر بي عقيدگي بدان يكسان شوند.
107. و ديدي كه منافقان و اهل نفاق سر و صدايي دارند و اهل حق بي سر و صدا و خاموشند.
108. و ديدي كه باي اذان گفتن و نماز خواندن مزد بگيرند.
109. و ديدي كه مسجد ها پر است از كسانيكه ترس از خدا ندارند و براي غيبت و خوردن گوشت اهل حق به مسجد آيند و در مساجد از شراب مست كننده توصيف كنند.
110. و ديدي كه شخص مست از خرد تهي گشته و بر مردم پيش نمازي كند و به مستي او ايراد نگيرند و چون مست گردد گراميش دارند.
111. و ديدي كه هر كه مال يتيمان بخورد به شايستگي او را بستايند.
112. و ديدي كه قضات به خلاف دستور خدا داوري كنند.
113. و ديدي كه زمامداران از روي طمع خيانتكاران را امين خود سازند.
114. و ديدي كه ميراث حق را فرمانروايان بدست افراد بدكار و بي باك نسبت به خدا داده اند، از آنها حق حساب بگيرند و جلوي آنها را رها سازند تا هرچه خواهند انجام دهند.
115. و ديدي كه بر فراز منبر ها مردم را به پرهيزكاري دستور دهند ولي خود گوينده به دستورش عمل نكند.
116. و ديدي كه وقت نماز را سبك شمارند.
117. و ديدي كه صدقه به وساطت ديگران به اهل آن دهند و بخاطر رضاي خدا ندهند، بلكه روي درخواست مردم و اصرار آنها بپردازند.
118. و ديدي كه تمام هم و غم مردم شكم و عورتشان است و باكي ندارند كه چه بخورند و با چه آميزش كنند.
119. و ديدي كه دنيا به آنها روي آورده است.
120. و ديدي كه نشانه هاي حق مندرس گشته است.
در چنين موقعي مواظب خود باش و نجات خود را از خداوند بخواه.
-روضه كافي ،”مرحوم كليني"،حديث 7
-بحار الانوار،"علامه مجلسي"،ج 52 ،صص254-260
-ترجمه روايت برگرفته از كتاب " عدل منتظر" ،گفتار هفتم،نوشته"داود الهامي"ص170
برگرفته از www.bamahdi.blogfa.com
چهارشنبه هفدهم آبان 1385
دست شيطان
سرعت فراگير شدن فساد و فحشا، چنان در سراسر جهان افزايش يافته است كه هيچ برهه اي از تاريخ با آن قابل مقايسه نيست.شياطين و نمادهاي شيطاني كه روزگاري يا به صورت پنهاني انسان ها را وسوسه مي كردند، يا به شكل فراموشخانه ها و انجمن هاي فراماسونري در ميان جوامع به شكل سري مي خزيدند ، امروزه چنان جسارت يافته اند كه آشكارا و بي پروا در انظار عموم رخ مي نمايند. عكس هاي زير جرج بوش شاگرد خلف شيطان ، و همسرش لورا بوش را در حال نشان دادن علامتي به نام Horned Hand يا Cornuto نشان مي دهد.اين علامت در محل هاي مختلفي توسط بوش استفاده شده است كه در تصاوير مي بينيد:
حال به مطلب زير كه از يكي از سايت هاي شيطان پرستان گرفته شده است، توجه فرماييد:
The Horned Hand
The Horned Hand or "Cornuto" represents the Devil, Satan, The Goat (the baphomet). It is a sign of recognition between those that are in the occult. It is also used at heavy metal and rock concerts to affirm their allegiance to the music's message and the band members.
ترجمه:دست شاخدار يا Cornuto معرف ابليس ، شيطان و بز (نماد دجال يا شيطان) مي باشد.اين علامت ، يك علامت شناسايي مخصوص بين افرادي است كه در گروه هاي سري (شيطاني) عضو هستند.همچنين اين علامت در گروه هاي Heavy metal و Rock(كه گرو ه هاي شيطان پرست هستند) ، به منظور اعلام وفاداري نوازنده ها به پيام موزيك و اعضاي گروه به كار مي رود.
بعد از استفاده ي مكرر خانواده ي بوش از علامت Cornuto ، گروه هاي مسيحي غير صهيونيستي و غير نوانجيلي ، به استفاده ي اين خانواده از Cornuto اعتراض كردند و آن را يك حركت شيطاني دانستند. در واكنش به اين اعتراض ، جرج بوش اعلام كرد كه اين علامت نشانه ي طرفداري او از تيم ورزشي تگزاس لانگهورنز است ، نه ترويج نماد هاي شيطاني . عكس زير كه از سايت www.bushisantichrist.com برداشته شده است ، يكي از طرفداران تيم تگزاس لانگهورنز را نشان مي دهد و كذب بودن توجيه بوش را بيان مي كند:(براي مقايسه ي بهتر ، عكس بوش هم گذاشته شده است.)
در سايت مذكور ذكر شده است كه علامت Cornuto شيطان پرستان با يك دست ساخته شده و با كف دست نشان داده مي شود ، اما علامت تيم تگزاس لانگهورنز با دو دست ساخته شده و با پشت دست نمايش داده مي شود.
همان طور كه ذكر شد، علامت مذكور علامتي معروف در بين گروه هاي شيطان پرست است. از سوي ديگر گروه هاي موسيقي شيطاني از جمله Heavy metal و Rock نيز اين علامت را در كنسرت هاي خود به كار مي برند.در بين شخصيت هاي سياسي آمريكا جرج بوش و همسرش لورا بوش اين علامت را مكرراًبه كار برده اند. به نقل از سايت موعود ، بيل كلينتون، سيلويو برلوسكوني، اليزابت تيلور، پرنس ويليام، پل مكارتني، متاليكا، ازي، آوريل لواين، استفان دروف، ديو ناوارو و ماريو كومو (فرماندارسابق نيويورك) نيز علامت مذكور را نشان داده اند.
چنان كه ملاحظه فرموديد ، وقاحت شيطان و پيروان او تا بدان حد شده است كه نماد هاي شيطاني آشكارا و بي پروا ، به دست سردمداران زر و زور و خوانندگان ، نوازندگان و هنرپيشگان شيطان پرست ، در جهان تبليغ مي گردد.اين در حالي است كه تا يك قرن پيش شيطان پرستان و فراماسون ها از ترس جان ، به شكل كاملا ً سري و پنهاني در لژها و فراموشخانه ها به فعاليت مي پرداختند.اين مساله نشان مي دهد كه عصر ما عصري است كه بيش از هر زمان ديگري در سلطه ي اصحاب شيطان واقع شده است و امروزه بيش از هر زماني نياز به ظهور منجي الهي احساس مي شود ؛ پس چه خوب است كه ما نيز لياقت نشان داده و زمينه را براي ظهور امام زمان (عج) آماده كنيم تا ظهور ايشان نزديك تر گردد.
یکشنبه چهاردهم آبان 1385
نشانه هاى ظهور-1
پيرامون نشانه هاي ظهور امام زمان (عج) نشانه هاي زيادي از سوي پيامبر اكرم و امامان معصوم (ع) در روايات ذكر شده اند كه در حدود 2000 نشانه مي باشند.اما بعضي از روايات در اين باره ضعيف هستند كه اكثر آنها از سوي اهل سنت وارد شده اند.به هر حال به جز پنج نشانه كه حتمي هستند ، بقيه ي نشانه ها غير حتمي مي باشند.غير حتمي يعني اين كه در صورت وقوع اين نشانه ها دليل نمي شود كه ما در مدت بسيار كم به طور قطع ظهور امام را انتظار داشته باشيم ، همچنين از سوي ديگر ممكن است ظهور امام بدون وقوع بعضي از اين نشانه ها روي دهد.در اين مقاله كه از سايت معتبر حوزه ي علميه ي قم اقتباس شده است ، نشانه هاي مهم وعمده ي حتمي و غير حتمي با ديد علمي و با توجه به منابع معتبر ذكر شده اند:
بررسى نشانه هاى ظهور(1)
7. درآمدن پرچمهاي سياه از خراسان.
9. فراگير شدن جهان از ظلم و جور.
قانون معجزه
معجزه قانون خاص خويش را دارد. تمام معجزه هايي كه به دست پيامبران الهي واقع شده اند، در محدوده همين قانون صورت پذيرفته اند. سنت الهى، بر اين جاري است كه حتماً بايد معجزه در مسير اقامه برهان و تاييد حق باشد و اين، در هر زمان و به دست هر فردي باشد فرقي نمي كند، چه از ناحيه فردي كه نماينده حق است صورت گيرد و چه از جانب فردي كه طرفدار باطل، بدين معني كه به دست نماينده باطل، معجزه اي رخ دهد، تا بطلان ادعا و دروغگويي وي را آشكار سازد. براساس اين تحقق هر امري و هر حادثه اى، به صورت غيرعادى، تنها وقتي معجزه است كه در مسير اقامه دليل براي حق و تأييد آن باشد. البته اين كه معجزه اي به دست نماينده باطل، اتفاق افتد، بسيار كم است، ولي در هر صورت اگر در مسير حق و براي تقويت آن باشد، مانعي ندارد.
و آنچه خارج از اين چارچوب باشد، معجزه نيست، چه توسط فردي خوب و حامي حق واقع شود و چه توسط نماينده باطل و طاغوت؛ زيرا صدور معجزه اي كه بخواهد به تقويت باطل و تشويق مسير انحراف و خط شيطاني منجر شود، محال خواهد بود. خداوند حكيمي كه همه را به سوي حق مي خواند، محال است امري را حادث كند كه سبب گمراهي و انحراف مردم از حق شود:.
(هرگاه ظاهر روايتي ، حاكي از آن باشد كه نشانه ها به صورت معجزه روي خواهند داد، ناچاريم آنها را توجيه كنيم و در صورت امكان، حمل بر معناي كنايي و رمزي آن كنيم؛ زيرا اين كار بهتر است، از اين كه تمام و يا قسمتي از اين روايت را به دور افكنيم و تكذيب كنيم. از اين گذشته، اسلوب شماري از اين اخبار، به گونه اي است كه از آنها تحقق معجزه به گونه مستقيم فهميده نمي شود، هر چند ظاهر آنها، بيانگر وقوع آن حوادث، به گونه معجزه باشد و به ذهن شنونده، در ابتدا، چنين معنايي خطور كند(1).).
بنابراين، اگر نپذيرفتيم كه تحقق برخي از نشانه هاي ظهور، به گونه معجزه خواهد بود، چنانكه ظاهر روايات نشان مي دهد، بايد در محدوده تقويت حق و اقامه برهان بر آن و در چهارچوب قانون معجزه پديد آيند. با توجه به اين كه حركت دجال، در جهت فريب و انحراف مردم و بازداشتن آنان از مسير حق است و به صورت طاغوتي در برابر مهدى(ع) مي ايستد، نمي تواند معجزه باشد. اگر درستي روايات آن پذيرفته شود، بايد به گونه اي توجيه كرد.
اينك، شماري از نشانه ها را به بوته بررسي مي نهيم: نشانه هاي حتمي و غير حتمى.
1. خروج سفياني.
پيش از قيام قائم(ع)، مردي از نسل ابوسفيان، در منطقه شام، خروج مي كند و با تظاهر به ديندارى، گروه زيادي از مسلمانان را مي فريبد و به گرد خود، مي آورد و بخش گسترده اي از سرزمينهاي اسلام را به تصرف خويش در مي آورد و بر مناطق پنجگانه: شام، حمص، فلسطين، اردن، قنسرين(2) و منطقه عراق، سيطره مي يابد و در كوفه و نجف، به قتل عام شيعيان مي پردازد. و براي كشتن و يافتن آنها جايزه تعيين مي كند(3).
سفيانى، با اين كه از خبيث ترين و پليدترين مردمان است، ولي همواره ذكر يارب يارب بر زبانش جاري است(4). حكومت دودمان بني عباس به دست وي از هم گسسته مي شود.
وى، آن گاه كه از ظهور مهدى(ع) با خبر مي گردد و با سپاهي عظيم به جنگ وي مي ورد و در منطقه (بيداء) بين مكه و مدينه، با سپاه امام(ع) برخورد مي كند و به امر خدا، همه لشكريان وى، به جز چند نفر، در زمين فرو مي روند و هلاك مي شوند(5).
اين خلاصه از ويژگيهاي سفياني است كه در منابع ديني و كتابهاي معتبر به عنوان نشانه ظهور آمده است: (غيبت) شيخ طوسي و نعمانى، (ارشاد) شيخ مفيد، (كمال الدين) صدوق و... روايات مربوط به خروج سفيانى، به اندازه اي است كه برخي آنها را متواتر و براي اثبات سفيانى، كافي دانسته اند(6). بنابراين، اصل خروج سفيانى، صرف نظر از ويژگيها و قضاياي جزئي امري مسلم است. پيش از اين گفتيم كه خروج سفيانى، از نشانه هاي حتمي ظهور است. ولي اين كه سفياني كيست و چه ويژگيهايي دارد و چگونه شورش مي كند و... چندان روشن نيست. از برخي روايات، استفاده مي شود كه نام وي عثمان بن عنسبة است و از خاندان ابوسفيان، كه در دوره غيبت خروج مي كند. اين احتمال درست نيست، زيرا، سند اين روايات ضعيف است(7). در منابع شيعه، گويا فقط دو روايت در اين مورد وجود دارد كه در سند يكى، محمدبن علي الكوفى(8) قرار دارد كه توثيق نشده و روايت دوّم هم، مرسله است(9).
افزون بر اين در برخي از روايات، از امام(ع) در مورد نام سفياني پرسيده شده و آن حضرت، از بيان آن خودداري كرده اند(10). حال آن كه اگر نام وي مشخص بود، دليلي نداشت كه از بردن نام وى، خودداري كند. به نظر مي رسد، سفياني فرد مشخصي نيست، بلكه فردي است با ويژگيهاي ابوسفيان، كه در آستانه ظهور مهدى(عج) به طرفداري از باطل، خروج مي كند و مسلمانان را به انحراف مي كشاند.
در حقيقت، ابوسفيان، به عنوان سر سلسله سفيانيان، سمبل پليدي است. او غارتگري بود كه با رباخواري و زورگويي و چپاول اموال مردم، ثروتهاي هنگفتي به چنگ آورده بود و از راه فريب و تحميق توده هاي ستم كشيده و ترويج خرافات و دامن زدن به نظام طبقاتي جاهلى، قدرت فراواني به دست آورده بود.
ابوسفيان، به عنوان سردمدار شرك و بت پرستي و سرمايه داري طاغوتى، هر نوع حركت و جنبشي را كه دم از عدالت، برادرى، آزادي مي زد، دشمن شماره يك خود مي دانست و با قدرت تمام در برابر آن به مبارزه بر مي خاست. سفيانى، فردي است با اين ويژگيها كه در برابر انقلاب بزرگ و جهاني حضرت مهدى(ع) خروج مي كند و تلاشهاي فراواني براي رودررويي با آن به عمل مي آورد.
بر اين اساس، در حقيقت سفياني يك جريان است، نه يك شخص. نهضت پيامبران و اولياي الهي همواره با واكنش منفي و مخالفتها و كارشكنيهاي سران شرك و نفاق بوده است. و در برابر هر مصلحى، فرد يا افرادى، با ويژگيهاي سفياني ايستاده اند.
امام سجاد مي فرمايد:.
(انّ امر القائم حتم من اللّه وامر السفياني حتم من اللّه ولايكون قائم الا بسفيانى.(11).
ظهور قائم(ع)، از ناحيه خداوند قطعي و خروج سفياني نيز، از جانب خداوند قطعي است. در برابر هر قيام كننده و مصلحى، يك سفياني وجود دارد.
سخن امام، بيانگر آن است كه سفيانى، جنبه شخصي ندارد. بنابراين، هر كه در برابر حق خروج كند و داراي ويژگيهاي ابوسفيان باشد، سفياني است. اكنون براي زدودن هرگونه ابهام و شبهه اي يادآوري چند نكته را لازم مي دانيم:.
الف. امكان دارد گفته شود، لازمه اين سخن آن است كه در زمانهاي مختلف و يا حتي در يك زمان، سفيانيهاي فراواني وجود داشته باشند و حال آن كه ظاهر روايات، نشان مي دهد كه فردي كه به عنوان سفياني در آستانه ظهور، خروج مي كند، يك فرد بيشتر نيست.
پاسخ: اشكالي ندارد كه در بستر تاريخ سفيانيهاي متعدد باشند، چنانكه فرا خوانندگان به حق و مصلحان بسيارند. ولي سفياني اصلى، كه سرآمد همه سفيانيهاست در خباثت و شيطنت، در آستانه ظهور مهدى(ع) خروج مي كند و سرانجام او نيز، همچون همه سفيانيهاي تاريخ، در برابر انقلاب جهاني آن حضرت به زانو در خواهد آمد.
ب. برابر برخي روايات، سفيانى، از نسل ابوسفيان است و حال آن كه براساس اين نظريه، چنين تقيدي نيست، هر كسي با اين ويژگيها باشد، سفياني است.
پاسخ: اوّلاً، مراد روايات اين نيست. احتمال مي رود، منظور اين باشد كه سفياني از نظر ويژگيها و خصلتهاي استكبار و ضدانسانى، بسان ابوسفيان است، نه اين كه از نسل وي باشد.
ثانياً، بر فرض كه وي از نسل ابوسفيان هم باشد، هيچ اشكالي ندارد كه آخرين حلقه از جريان باطل، شرك و نفاق، افزون بر ويژگيهاي صنفى، از نظر شخصي نيز از تبار ابوسفيان باشد، تا ترسيم اين دو جريان عيني تر و ملموس تر و نمودي از دشمني خاندان ابوسفيان با خاندان پيامبر(ص) باشد.
خاندان ابوسفيان، با خاندان پيامبر و اميرالمؤمنين(ع) دو قطب متضاد حق و باطل بوده اند و دشمني سفياني با حضرت مهدى(ع) شايد استمرار همين جريان باشد.
امام صادق در اين باره مي فرمايد:.
(انّا وآل ابي سفيان أهل بيتين، تعادينا في اللّه، قلنا، صدق اللّه، و قالوا كذب اللّه، قاتل ابوسفيان رسول الله(ص) وقاتل معاوية علي بن أبي طالب(ع) وقاتل يزيد بن معاويه الحسين بن على(ع)، والسفياني يقاتل القائم(ع)(12).).
ما و خاندان ابوسفيان، دو خانداني هستيم كه بر سر دين خدا با هم دشمني داريم. ما سخن خداوند را تصديق كرديم و آنان تكذيب كردند. ابوسفيان، با پيامبر(ص) مبارزه كرد و معاويه با على(ع) و يزيد با حسين بن على(ع) به مخالفت برخاستند و سفياني نيز، با قائم(ع) خواهد جنگيد.
بنابراين، سفياني جريان باطل در بستر تاريخ است و رو در رويي بين حق و باطل، در اين دو خانواده، نمونه بارزي از جريان اين دو خط است. بنابراين، بر فرض كه سفياني را از نسل ابوسفيان هم بدانيم، اشكالي به وجود نمي آيد و آخرين مهره اين زنجيره، همان سفياني است كه در آستانه ظهور قائم(ع) خروج مي كند.
اين كه همزمان باخروج سفياني از منطقه شام، يماني و خراسانى، به طرفداري از حق در ناحيه خراسان و يمن، قيام مي كنند نيز، مؤيد اين نظر مي تواند باشد(13).
ح. در برخي روايات، از مسأله جنگ سفياني با حاكمان بني عباس فروپاشي حكومت عباسيان به دست وي سخن به ميان آمده است و اين با خروج وى، در آستانه ظهور و جنگ وي با حضرت مهدى(ع) كه در روايات بسياري به آن تصريح شده، منافات دارد(14).
برخي به توجيه و تأويل اين روايات پرداخته و احتمالاتي همچون: روي كارآمدن دوباره بني عباس در آستانه ظهور و مانند آن را مطرح كرده اند(15). آنچه مسلم است، مراد از (بني عباس) در اين روايات حكومت بني عباس در سده هاي نخستين نمي تواند با شد؛ زيرا خروج سفياني از نشانه هاي متّصل به ظهور است و شورش وى، به دست حضرت مهدي سركوب مي گردد و حال آن كه از فروپاشي خلافت عباسي در سال 656ه.ق. اكنون قرنها مي گذرد.
در مورد روي كار آمدن مجدد حاكمان بني عباس و تجديد دولت آنان در آستانه ظهور، هر چند ظاهر برخي از روايات، حاكي از آن است(16)، با اين حال، اطمينان به اين كه پس از قرنها دوباره حاكميت بني عباس بازگردد، مشكل است و نمي توان به استناد چنين روايتي به آن ملتزم شد، زيرا، (سند روايت ضعيف(17) و مخالف ظاهر روايات ديگر است(18). بنابراين، ارتباط خروج سفياني با خلافت بني عباس، مشكل است، به ويژه اگر مراد از سفياني را چنانكه گفتيم،معناي كنايي و رمزي بدانيم. در اين صورت، مخالفت وي با بني عباس و از هم گسستن آنان نيز معنايي كنايي خواهد داشت.
ممكن است بگوييم سفياني به جنگ، دودماني پرسابقه و مسلط بر كشورهاي اسلامي و داراي ويژگيهايي همچون ويژگيهاي حاكمان بني عباس، مستبد و خشن و مردم فريب و... مي رود و با غلبه بر آن، بر ممالك شام و عراق مسلط مي گردد. بر اين اساس، نه مراد از سفياني شخص خاصي است و نه مراد از بني عباس، همان حاكمان عباسي در سده هاي گذشته.
2. خسف در بيداء.
واژه (خسف)، به معناي فرو رفتن و پنهان شدن است(19) و (بيداء)، نام سرزميني است بين مكه و مدينه. ظاهراً منظور از (خسف در بيداء) آن است كه سفيانى، با لشكري عظيم، به قصد جنگ با مهدى(ع) عازم مكه مي شود، در بينِ مكه و مدينه و در محلي كه به سرزمين (بيداء) معروف است، به گونه معجزه، به امر خداوند، در دل زمين فرو مي روند(20).
اين حادثه، در روايات بسياري از عامه و خاصه، به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در شماري از آنها بر حتمي بودن آن نيز تأكيد شده(21) است. صاحب منتخب الأثر، پس از ذكر اين نشانه تصريح مي كند كه روايات آن، به حد تواتر مي رسد(22). اينك، دو نمونه از آن روايات:.
على(ع) در تفسير آيه شريفه (ولوتري اذ فزعوا فلافوت واخذ من مكان قريب(23).).
(قبيل قائمنا المهدي يخرج السفيانى... ويأتي المدينه جيشه حتي اذا انتهي الي البيداء خسف الله. به)(24).
در آستانه ظهور قائم ما، مهدى(ع)، سفياني خروج مي كند... سپاه وى، به سوي مدينه حركت مي كند و چون به سرزمين بيداء مي رسند، خداوند آنها را در كام زمين فرو مي برد.
يا مي فرمايد:.
(ويخرج رجل من اهل بيتي في الحرم فيبلغ السفيانى، فيبعث اليه جنداً من جنده فيهزمهم فيسير اليه السفياني بمن معه، حتي اذا جاوزوا ببيداء من الأرض، خسف بهم، فلاينجوا منهم الا المخبر عنهم(25).).
مردي از خاندان من، در سرزمين حرم قيام مي كند، چون خبر ظهور وي به سفياني مي رسد، وى، سپاهي از لشكريان خود را براي جنگ، به سوي او مي فرستد، ولي (سپاه مهدى) آنان را شكست مي دهد، آن گاه خود سفياني با لشكريان همراه، به جنگ وي مي روند و چون از سرزمين بيداء مي گذرند، در زمين فرو مي روند و جز يك نفر، كه خبر آنان را مي آورد همگي هلاك مي شوند.
گرچه حادثه (خسف) در منطقه (بيداء) و در مورد لشكر سفياني واقع مي شود، ولي در برخي روايات، غير از خسف در بيداء، از خسف در مشرق و خسف در مغرب نيز ياد شده است(26). و اين نشانگر آن است كه در ساير نقاط زمين نيز، چنين حوادثي رخ مي دهد و به امر خداوند دشمنان مهدى(عج)، بدين وسيله نابود مي گردند.
3. خروج يماني.
سرداري از يمن قيام مي كند و مردم را به حق و عدل دعوت مي كند. اين نشانه، در منابع عامّه نيست، ولي در مصادر شيعه، روايات فراوان در اين باره وجود دارد. به گونه اي كه برخي آنها را مستفيض دانسته اند(27). و همان گونه كه قبلاً اشاره كرديم، خروج يماني از نشانه هاي حتمي و متصل به ظهور است.
امام صادق (ع) مي فرمايد:.
(خروج الثلاثة، الخراساني والسفياني واليماني في سنة واحدة في شهر واحد، في يوم واحد وليس فيها راية بأهدي من راية اليماني يهدي الي الحق(28).).
قيام خراساني و سفياني و يمانى، در يك سال و در يك ماه و يك روز خواهد بود و در اين ميان، هيچ پرچمي به اندازه پرچم يمانى، دعوت به حق و هدايت نمي كند.
و در روايت ديگري مي خوانيم:.
(واليماني من المحتوم(29).).
در برخي روايات، افزون بر قيام يماني و خراسانى، از قيام مصري همزمان با قيام آنان، خبر داده شده است(30). گرچه تصريح نشده كه پرچمدار مصري نيز، همچون يماني و خراساني دعوت به حق مي كند، ولي به نظر مي رسد كه وي نيز، همزمان با آنان، در آن سوي دنياي اسلام، به حمايت از امام برمي خيزد.
بنابراين، خروج يمانى، اجمالاً از نشانه هاي حتمي ظهور است، هر چند جزئيات و چگونگي قيام وي روشن نيست، خروج خراساني و مصري نيز، گرچه در برخي روايات در كنار يماني آمده اند، ولي حتمي بودن آنان مسلم نيست.
4. قتل نفس زكيه.
نفس زكيه، يعني فرد بي گناه، پاك، كسي كه قتلي انجام نداده است و جرمي ندارد.
حضرت موسي در اعتراض به كار خضر مي فرمايد:.
(أقتلت نفساً زكية بغير نفس.(31).
آيا جان پاكي را بي آن كه قتلي انجام داده باشد، مي كشى.
گويا در آستانه ظهور مهدى(عج)، درگير و دار مبارزات زمينه ساز انقلاب مهدى(ع)، فردي پاكباخته و مخلص، مخلصانه در راه امام(ع) مي كوشد و مظلومانه به قتل مي رسد. فرد ياد شده، از اولاد امام حسن مجتبى(ع) است كه در روايات، گاهي از او به عنوان: (نفس زكيه)، (سيد حسنى) ياد شده است.
قتل نفس زكيه، چنانكه قبلاً ياد كرديم از نشانه هاي حتمي ومتصل به ظهور است. هر چند در منابع عامه، نامي از آن برده نشده، ولي در منابع شيعه، روايات آن فراوان و بلكه متواتر است(32) از اين روى، در اصل تحقق چنين حادثه اي به عنوان علامت ظهور، شكي نيست، هر چند اثبات جزئيات آن و نيز زمان و مكان تحقق آن و ويژگيهاي مقتول، مشكل است.
برخى(33) احتمال داده اند كه مراد از نفس زكيه، محمدبن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زكيه است كه در زمان امام صادق(ع) در منطقه (احجار زيت) در نزديكي مدينه كشته شد.
اين احتمال درست نيست، به چند دليل:.
1.لازمه اش اين است كه پيش از تولد مهدى(ع)، بلكه پيش از آن كه امامان(ع) از آن خبر دهند، اين نشانه رخ داده باشد.
2. در روايات تصريح شده كه نفس زكيه، بين ركن و مقام كشته مي شود و حال آن كه محمدبن عبداللّه بن حسن، در منطقه (احجار زيت) در نزديكي مدينه كشته شده است.
3. همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم، برابر روايات قتل نفس زكيه، از نشانه هاي حتمي و متصل به ظهور است، حال آن كه محمدبن عبداللّه، سالها پيش از تولد مهدى(ع) به قتل رسيده است.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(ليس بين قيام القائم(ع) و قتل النفس الزكيه اكثر من خمس عشر ليلة(34).).
بين ظهور مهدى(ع) و كشته شدن نفس زكيه، بيش از پانزده شبانه روز فاصله نيست.
محمدبن عبداللّه بن حسن، معروف به نفس زكيه، در زمان امام صادق(ع) و در سال 145ه.ق. به قتل رسيده و از آن هنگام تا به حال، بيش از ده قرن مي گذرد و نمي تواند علامت متصل به ظهور باشد.
به نظر مي رسد، اموري چون همنامي وي و پدرش با پيامبر اكرم(ص) و پدر گرامي ايشان، شباهت ظاهرى، بودن وي از خانداني شريف و بزرگوار امام حسن مجتبى(ع)، وجود برخي نشانه ها، چون داشتن خالي سياه بر روي كتف راست، قيام وي در شرايط سخت و در اوج خشونت بني اميه و از همه مهم تر، شيطنتها و تحريفهاي بني عباس، سبب گشته بود كه مردم به اشتباه بيفتند و گروهي او را مهدي تصور كنند.
علاوه بر اين، از برخي قرائن استفاده مي شود كه خود (نفس زكيه) و پدرش عبداللّه محض، كه شيخ بني هاشم در آن عصر به شمار مي رفت و نيز برادرش ابراهيم، به ايجاد و تقويت اين شبهه در بين مردم دامن مي زدند و چنين وا مي نمودند كه گويا مهدي ايشان، همان مهدي موعود است. آنان مي خواستند از اين راه، در رسيدن به قدرت و پيروزي انقلاب خويش و در هم شكستن بني اميه كمك بگيرند. امام صادق(ع) در همان هنگام، آنان را از اين كار بازداشت(35).
5. صيحه آسماني.
منظور از صيحه آسمانى، ظاهراً صدايي است كه درآستانه ظهور حضرت مهدى(ع) از آسمان شنيده مي شود(36) و همه مردم، آن را مي شنوند.
در روايات، تعبيرهاي (نداء) و (فزعه) و (صوت) نيز به كار رفته كه ظاهر آنها نشان مي دهد كه هر يك از آنها، نشانه جداگانه اي است كه پيش از ظهور واقع مي شود(37)، لكن به نظر مي رسد كه اينها تعبيرهاي گوناگون از يك حادثه و يا دست كم، اشكال گوناگون يك حادثه باشند. مراد از همه آنها، همان بلند شدن صدايي در آسمان است، ولي به اعتبار اين كه صداي عظيم بيدارباشي است كه همه را متوجه خود مي كند و نيز موجب وحشت عمومي و ايجاد دلهره و اضطراب مي گردد، به آن صيحه، فزعه، صوت و ندا، كه هر يك بيانگر ويژگىِ از آن حادثه اند، اطلاق شده است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه آنها سه رخداد جداي از هم باشند كه در يك زمان رخ مي دهند، به اين گونه كه ابتدا صدايي عظيم و هولناك به گوش جهانيان مي رسد كه همه را متوجه خود مي كند (صيحه) و به دنبال آن، صداي مهيب و هولناكي شنيده مي شود كه دلهاي مردم را به وحشت مي اندازد (فزعه) و آن گاه از آسمان صدايي شنيده مي شود كه مردم را به سوي مهدى(ع) فرا مي خواند (نداء).
رواياتي كه در مورد اين نشانه ها از طريق شيعه و سني رسيده فراوان هستند، بلكه متواتر(38).
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(... ينادي مناد من السماء باسم القائم(ع) فيسمع من بالمشرق ومن المغرب، لايبقي راقد الاّ استيقظ ولاقائم الاّ قعدو لاقاعد الا قام علي رجليه فَزَعاً من ذلك الصوت، فرَحم الله من اعتبر بذلك الصوت فاجاب، فان الصوت الأول هو صوت جبرئيل الروح الأمين. ثم قال: يكون الصوت في شهر رمضان في ليلة جمعة، ليلة ثلاث وعشرين، فلاتشكوا في ذلك، واسمعوا واطيعوا.
وفي آخر النهار صوت ابليس ينادي اَلا ان فلاناً قتل مظلوماً ليشك الناس ويفتنهم(39).).
ندا كننده اي از آسمان، نام قائم را ندا مي كند. پس هر كه در شرق و غرب است، آن را مي شنود. از وحشت اين صدا، خوابيده ها بيدار، ايستادگان نشسته و نشتگان بر دو پاي خويش مي ايستند. رحمت خدا بر كسي كه از اين صدا عبرت گيرد و نداي وي را اجابت كند، زيرا صداي نخست، صداي جبرئيل روح الأمين است.
آن گاه، مي فرمايد: اين صدا، در شب جمعه بيست و سوم ماه رمضان خواهد بود. در اين هيچ شك نكنيد و بشنويد و فرمان بريد. در آخر روز، شيطان فرياد مي زند كه (فلاني مظلومانه كشته شد) تا مردم را بفريبد و به شك اندازد.
يا امام صادق(ع) مي فرمايد:.
(ينادي مناد من السماء اول النهار، يسمعه كل قوم بالسنتهم، اَلا ان الحق في علىّ وشيعته، ثم ينادي ابليس لعنه اللّه في آخر النّهار من الأرض، اَلا ان الحق في عثمان و شيعته، فعند ذلك يرتاب المبطلون(40).).
در ابتداي روز، گوينده اي در آسمان ندا مي دهد كه آگاه باشيد كه حق با علي و شيعيان اوست. پس از آن، در پايان روز، شيطان كه لعنت خدا بر او باد، از روي زمين فرياد مي كند كه حق با عثمان و پيروان اوست، پس در اين هنگام، باطل گرايان به شك مي افتند.
(اذا نادي مناد من السماء انّ الحق في آل محمد(ص) فعند ذلك يظهر المهدي علي افواه الناس ويشربون حبه، ولايكون لهم ذكر غيره(41).).
هرگاه گوينده اي از آسمان صدا بزند كه حق با اولاد محمد(ص) است، در آن هنگام، ظهور مهدى(ع) به سر زبانها مي افتد، به گونه اي كه غير از او، ياد نمي كنند.
افزون بر اينها، روايات ديگري نيز به همين مضمون(42) وجود دارد كه از مجموع آنها چند نكته را مي توان استفاده كرد:.
1. (صيحه)، از نشانه هاي حتمي ظهور شمرده شده است و شيخ طوسى، شيخ مفيد، صدوق، نعماني و... حتمي بودن آن اشاره كرده اند(43).
2. اين صدا از آسمان شنيده مي شود، به گونه اي كه همه مردم روي كره زمين، در شرق و غرب، آن را مي شنوند و به خود مي آيند.
3. محتواي اين پيام آسمانى، دعوت به حق و حمايت و بيعت با مهدى(ع) است، با تعبيرهاى: (ان الحق لعلّي وشيعته)، (ان الحق في آل محمد.).
4. همزمان با شنيده شدن اين صدا از آسمان و يا كمي پس از آن، در روي زمين نيز صدايي شنيده مي شود. ندا دهنده شيطان است كه مردم را به گمراهي فرا مي خواند و تلاش مي كند با ايجاد ترديد در مردم، آنان را از حمايت مهدى(ع) و اجابت دعوت آسمانى، باز دارند.
5. جبرئيل، مردم را به حق فرا مي خواند و شيطان و نيروهاي شيطاني و پيروان سفياني به باطل. ظاهر شدن اين نشانه، همزمان با خروج سفياني و صيحه آسماني است.
6. در برخي روايات، زمان آن، شب جمعه 23 ماه رمضان معين شده است. با توجه به اين كه در روايات ديگرى، خبر از ظهور حضرت در روز عاشورا، داده شده، مي توان نتيجه گرفت كه واقع شدن نداي آسمانى، در همان رمضان، پيش از محرم است كه فاصله آن تا ظهور، 3 ماه و 17 روز بيشتر نخواهد بود. ناگفته نماند كه تعيين وقت مشخص براي ظهور، باظاهر رواياتي كه به روشني از تعيين هرگونه وقتي براي ظهور منع مي كند ناسازگار است.
افزون بر اين، اسناد بيشتر آنها ضعيف است، از اين روي بيشترين چيزي كه مي توان گفت آن است كه: صيحه و يانداي آسماني از نشانه هاي ظهور است.
اكنون بايد ديد كه صيحه آسمانى، طبيعي خواهد بود، يا غير طبيعى.
از ظاهر روايات، با توجه به ويژگيهايي كه براي آن بيان شده، فهميده مي شود كه تحقق آن، طبيعي نخواهد بود. خداوند، براي آن كه شروع اين انقلاب جهاني را اعلان بكند و به همگان برساند كه انقلابي بزرگ در حال شكل گيري است و حق بودن مهدى(عج) را بنماياند و به ياران و دوستان و علاقه مندان به چنين رستاخيزي خبر بدهد، تا به ياري وي بشتابند، صيحه آسماني را معجزه آسا به گوش همگان مي رساند. اشكال هم ندارد و با قانون معجزه هم هماهنگ است.
يادآوري چند نكته:.
1. گرچه پديدار شدن نداي آسمانى، به گونه معجزه، مانعي ندارد، ولي تحقق آن به طور طبيعي هم، امكان دارد و لزومي ندارد كه آن را پيچيده و حمل بر معجزه كنيم در عصر صدور اين روايات، پيش بيني چنين حوادثى، فوق العاده، عجيب و تحقق عادي آن غير ممكن مي نموده، ولي در جهان امروز، واقع شدن چنين پديده اي امري بسيار طبيعي و عادي است. با استفاده از ماهواره ها و ابزارهاي پيشرفته صوتي و تصويري فرستنده هاي قوي و مدرن تلويزيونى، راديويي و وسايل و ابزار پيشرفته تري كه امكان دارد در آينده به كار گرفته شود. به آساني و همزمان، مي توان فرياد حق را به گوش همه جهانيان رساند.
بر اين اساس، منظور از جبرئيل كه در برخي از روايات آمده سخن گوي حق و مراد از شيطان سخن گوي باطل است. امروز، استكبار جهانى، با استفاده از همين ابزار، در گمراهي مردم و ادامه سلطه خويش بهره مي برد و سرسختانه مردم را به حمايت از باطل دعوت مي كند.
اين كه در روايات از دعوت به حق، تعبير به (صداي آسمانى) و از دعوت به باطل تعبير به (صداي زمينى) شده است، ظاهراً كنايه از بزرگي و عظمت و سيادت جبهه حق است، در مقابل جبهه باطل كه حقير و پست و زميني است. در هر صورت، وقوع چنين پديده اى، در زمان ما، چه رسد به زمانهاي آينده، امري بسيار عادي و طبيعي است و نيازي به توجيه آن و حمل كردن آن بر معجزه نيست.
2. بر فرض كه پديدار شدن اين نشانه را به گونه معجزه بدانيم،مسلم، محدود به همان نداي حق و دعوت به حمايت از امام(ع) است، نه صداي شيطان، كه مردم را به باطل فرا مي خواند. زيرا اگر صداي شيطان، معجزه آسا، به گوش جهانيان برسد، با هدف اصلي معجزه، كه اقامه حجت براي تأييد و تقويت حق است، سازگاري ندارد و امكان ندارد معجزه براي تقويت باطل صورت گيرد، اين كه در برخي روايات آمده (نداي به باطل) براي ماثابت نيست و دليلي بر آن نداريم.
3. در برخي روايات، سخن از (نداء) در كنار كعبه به ميان آمده است، از جمله، امام صادق مي فرمايد:.
(كأني بالقائم يوم عاشورا يوم السبت قائماً بين الركن والمقام، بين يديه جبرئيل(ع) ينادي البيعة للّه...(44).).
گويا مي بينيم كه حضرت قائم(ع)، در روز شنبه، عاشورا، هنگام ظهر، بين ركن و مقام، در كنار كعبه ايستاده است و در پيش او، جبرئيل صدا مي زند: بيعت براي خداست....
گويا اين (نداء) غير از نداي آسماني و صيحه است كه به عنوان نشانه ظهور بيان شده، زيرا اين (نداء)، در زمين و پس از ظهور است و (نداء) در آسمان و در آغاز روز صورت مي گيرد ولي احتمال هم دارد كه همان صداي آسماني كه به گوش همه جهانيان مي رسد، توسط سخن گوي حق، جبرئيل از كنار كعبه بلند شود و با وسايل پيشرفته، در همه جهان شنيده شود. و (هنگام ظهر) نيز منافاتي با روايات قبل ندارد، زيرا امكان دارد، در وقت هاي مختلف اين دعوت تكرار شود.
6. خروج دجال.
اين نشانه، در كتابهاي اهل سنت، از نشانه بر پايي قيامت دانسته شده است(45) ولى، در منابع روايي شيعه، از نشانه هاي ظهور(46). برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم، هيچ اشكالي ندارد كه رخدادهايي چون خروج دجال هم، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت. بدين معني كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مي شود، دجال فردي است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدى(ع) خروج مي كند و غير عادي است و با انجام كارهاي شگفت انگيز جمع زيادي از مردم را مي فريبد و سرانجام به دست عيسي مسيح(ع) در كنار دروازه (لد) در منطقه شام، به هلاكت مي رسد.
آيا دجال داراي ويژگيها و صفات غيرعادي است.
آيا دجال شخص است، يا جريان الحادى.
بر فرض كه دجال، داراي چنان ويژگيهايي باشد، تحقق آن را چگونه مي توان تصور كرد: معجزه يا غير معجزه اينها، پرسشهايي است كه در اين بخش به بررسي آن مي پردازيم.
در مورد اصل دجال، صرف نظر از ويژگيهاي او، چند احتمال وجود دارد:.
الف. دجال، نام شخص معيّني نيست. هر كسي كه با ادعاهاي پوچ و بي اساس و با توسل به حيله گري و نيرنگ، در صدد فريبِ مردم باشد، دجال است. بر اين اساس، (دجال) ها خواهند بود. اين كه در روايات از (دجال) هاي فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مي كند.پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:.
(لاتقوم الساعة حتي يخرج المهدي من ولدى، ولايخرج المهدي حتي يخرج ستّون كذّاباً كلهم يقول: (انا نبى).(47).
قيامت، بر پا نمي شود، تا وقتي كه مهدى(ع) از فرزندانم قيام كند و مهدى(ع) قيام نمي كند، تا وقتي كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم.
(دجال)، از ريشه (دجل) به معناي دروغگوي حيله گر است. در روايات، از اين (دجال) ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است. در برخى، دوازده و در برخي سى، شصت و هفتاد دجال آمده است(48). از ميان اين (دجال) ها، فردي كه در دروغگويي و حيله گري و مردم فريبي سرآمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدى(ع) و يا بر پائي قيامت است. بر اين اساس، بايد گفت: ما دو نوع دجال داريم: يكي همان دجال حقيقي و واقعي است كه پس از همه (دجال) ها مي آيد و ديگري گروهي شياد و دروغگويند كه دست به فريبكاري و تحميق و گمراهي مردم مي زنند.
پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:.
(يكون قبل خروج الدجال نيف علي سبعين دجالاً(49).).
پيش از خروج دجال، بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد.
يا مي فرمايد:.
(ان بين يدي الساعة الدجال وبين يد الدجال كذّابون ثلاثون او اكثر(50).).
پيشاپيش برپائي قيامت، خروج دجال است و پيش از دجال، سي درغگو، يا بيشتر خواهند بود.
يا مي فرمايد:.
(تكون امام الدجال ستون خداعة(51)...).
پيش از خروج دجال، شصت نيرنگ خواهد بود.
با توجه به معناي لغوي دجال و نيز فراواني آنان در روايات، فرد خاصي منظور نيست، بلكه هر آدم حقه باز دروغگويي كه با فريفتن مردم، به فتنه انگيزي بپردازد، دجال است، منتهي ممكن است يكي از آنان كه تبلور اين صفات در وى، از همه بيشتر است، نشانه ظهور باشد.
در حقيقت داستان دجال، بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابى، افراد فريبكار و منافق، كه معتقد به نظامهاي پوشالي گذشته و پاسدار سنتهاي و ضدارزشهايند، براي نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلي گذشته، همه تلاش خود را به كار مي گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاي فكري و اجتماعي و احساسات مردم، دست به تزوير و حيله گري مي زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استواري رهبران آن، دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت، آنان را به كژ راهه برند.
پس، حركت مزوّرانه (دجال) ها، همواره بزرگترين خطري است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مي كند و تنها هوشياري مردم و شناخت بموقع است كه مي تواند توطئه ها را خنثي كند.
در انقلاب جهاني حضرت مهدى(ع) نيز، چنين خطري پيش بيني شده است. چون انقلاب مهدى(ع)، از همه انقلابهاي تاريخ بزرگ تر و گسترده تر است، خطر فريبكاران دجال صفت نيز، به مراتب بيشتر و گسترده تر است. در آستانه ظهور مهدى(ع) و انقلاب بزرگ، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره، از پيروزي حتمي آن جلوگيري كنند.
امامان(ع)، از پيش، اين خطر را گوشزد كرده اند و پيدايش حركتهاي انحرافي را پيش بيني كرده اند، تا مردم با هوشياري كامل، به استقبال چنين حوادثي بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تأكيد شده است: (هر پيامبرى، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته) به خوبي نشان مي دهد كه در برابر نهضت همه انبيا، (دجال) هايي خروج كرده اند و گاهي تا سر حد انحراف امتهاي آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسمانى، پيش رفته اند، ولي در نهايت، به خاك مذلت افتاده اند و با رسوايي تمام، شكست خورده اند.
ب. احتمال دوّم آن است كه فردي معين و مشخص، به عنوان (دجال) در دوره غيبت، با همان ويژگيهايي كه براي وي بيان شده، خروج مي كند و مردم را به انحراف مي كشاند.
ظاهر بسياري از روايات، بيانگر اين احتمال است، ولي تقريباً هيچ كدام از اين روايات، سند معتبري كه بشود بر آن اعتماد كرد، ندارند. مستند اين نشانه، در منابع شيعه، دو روايت است كه شيخ صدوق، آنها را در (كمال الدين) آورده است و سند هر دوي آنها ضعيف است و در محتواي آنها نيز ناهماهنگي و ضعفهاي فراواني ديده مي شود، چنانكه شيخ صدوق، بدان اشاره كرده است.
با توجه به روايات زياد در منابع عامه، اصل قضيه دجال، بعيد نيست صحيح باشد، ولي تعريف و توضيحاتي كه درباره اش گفته اند، نمي تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال، با اوصافي كه بدانها اشاره كرديم، به صورت طبيعى، تقريباً، غيرممكن است و بيشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعيّت و به صورت معجزه نيز، با توجه به توضيحي كه پيش از اين، در مورد قانون معجزه آورديم، نمي تواند واقع شود، زيرا معجزه بودن چنين پديده هايي مستقيماً، در جهت تقويت و تأييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مي گردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال، به رسوايي وي منجر مي شود كه بعيد است.
نكته در خور يادآوري اين كه: اصل داستان (دجال)، در كتابهاي مقدس مسيحيان آمده است. در انجيل، واژه (دجال) بارها به كار رفته و از كساني كه منكر حضرت مسيح باشند، و يا (پدر و پسر را) انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است:.
(دروغگو كيست جز آن كه مسيح بودن عيسي را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند(52).).
كلمه دجال، در كتابهاي مقدس و منابع ديني مسيحيان، به زبان انگليسي اَنتي كريست Anti chris آمده است، يعني دروغگو و حيله گر.
بنابراين، خروج دجال، به اين گونه كه بيان كرديم، مشكل است، مگر اين كه بگوييم، خروج دجال، كنايه است.
ج. اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از (دجّال)، همان سفياني باشد كه در كتابهاي عامه، بيشتر به عنوان (دجال) و در كتابهاي خاصه به عنوان (سفيانى) آمده است(53).
گرچه از بعضي جهات، خروج دجال و سفيانى، يكسانند و هر دو دعوت به باطل مي كنند و با توسل به حيله گري و تزوير، مردم را مي فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مي خيزند و سرانجام به هلاكت مي رسند و... ولي با دقت در روايات خروج سفياني و روايات مربوط به خروج دجّال)، در مي يابيم كه بين اين دو فرقهاي زيادي وجود دارد و اگر اصل خروج دجّال را امري مسلّم بدانيم، ناچار بايد فردي غير از سفياني باشد. مثلاً، دجّال، ادعاي ربوبيّت مي كند و كافر است، ولي دليلي بر كفر سفياني نداريم. فقط در روايتي اشاره شده كه وى، صليبي بر گردن دارد كه اگر درست باشد، مسيحي است، ولي روايت از معصوم(ع) نيست(54) و ارزشي ندارد.
افزون بر اين، در روايات آمده كه سفياني رياكارانه تظاهر به دينداري و تقدس مي كند و مدام ذكر (يا رب يارب) بر زبان وي جاري است.
خروج سفيانى، همزمان است با قيام سرداراني از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مي خوانند و زمينه را براي انقلاب بزرگ مهدى، مهيا مي سازند.
خروج سفيانى، منطقه نسبتاً محدودي را فرامي گيرد، در حالي كه دجّال، به جز مكه و مدينه، به همه جاي زمين مي رود و فتنه وى، همه جا را مي گيرد. در شكل و قيافه هم، با يكديگر، فرق دارند. پس دجال نمي تواند، همان سفياني باشد.
ه. دجال، كنايه از كفر جهاني و سيطره فرهنگ مادي بر همه جهان است.
استكبار، با ظاهري فريبنده، مردم را، بويژه مسلمانان را مي فريبد و با قدرت مادي و صنعتي و فني عظيمي كه در اختيار دارد، آنان را به شدت مرعوب خويش مي سازد، به گونه اي كه مسلمانان احساس خود باختگي مي كنند. قدرت مادي استكبار، بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مي كند، تا آن جا كه مي پندارند آب و نان آنها به دست اوست.
پيامبران امتهاي خويش را از فتنه دجّال بيم داده اند، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهاني برحذر داشته اند:.
(ما بعث اللّه نبياً الاّ وقد أنذر قومه الدجال...(55).).
پس بعيد نيست كه منظور از دجال، با آن شرايط و اوصاف، قدرتهاي بزرگ و اهريمني باشند.
برخي از اهل نظر، اين احتمال را تقويت كرده اند و همه ويژگيهايي كه براي دجال بيان شده با ويژگيهاي استكبار برابر دانسته اند. مثلاً در اوصاف دجال گفته شده: (كوهي از طعام و شهري از آب به همراه دارد) كنايه از امكانات عظيم و گسترده اي است كه استكبار در اختيار دارد.
گفته شده: دجال، به همه جاي زمين سفر مي كند و... مي تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتي و مخابراتي و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره اي و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاي مافوق صوت براي مسافرت از جايى، به جاي ديگر باشد.
سيطره استكبار جهاني بر جهان سوّم، در واقع، با استفاده از شگرد ويژه است: طرفداري از حقوق بشر، صلح، امنيت، كمكهاي بشر دوستانه و....
استكبار، به معناي واقعى، دجال است. استكبار خود را قيم ملتها مي داند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمي كه در اختيار دارد، در همه جاي زمين دخالت مي كند و همه را به زير سلطه خويش مي آورد(56).
7. درآمدن پرچمهاي سياه از خراسان.
اين حادثه نيز، در منابع ديني به عنوان نشانه ظهور بيان شده و در مورد آن، رواياتي از معصومان(ع) رسيده است. مضمون اين روايات آن است كه پيش از ظهور مهدى(ع) در منطقه خراسان (خراسان قديم: قسمتهاي زيادي از ايران، افغانستان، تركمنستان، تاجيكستان و ازبكستان) انقلابي بر پا مي شود و مردم در حالي كه پرچمهاي سياه را به اهتزاز در آورده اند، به حركت در مي آيند(57).).
ظاهراً، پديدار شدن اين نشانه در آستانه ظهور و يا اندكي پيش از آن است، به گونه اي كه در زمان ظهور، آنان هستند، و حضرت مهدى(ع) آنان را به سوي خويش فرا مي خواند.
امام باقر مي فرمايد:.
(تنزل الرايات السود التي تخرج من خراسان الي الكوفة، فاذا ظهر المهدى(ع) بعث اليه بالبيعة(58).).
بيرقهاي سياهي از خراسان بيرون مي آيد و به جانب كوفه به حركت در مي آيند. پس چون مهدى(ع) ظاهر شود، اينان وي را دعوت به بيعت مي كنند.
غير از روايت فوق روايات ديگري نيز وجود دارد كه نشان مي دهد، خروج پرچمهاي سياه از خراسان قيامي است كه در آينده و در آستان ظهور بر پا مي شود. در حقيقت، آن پرچمهاي سياه را ياران مهدى(ع) به همراه خواهند آورد(59).).
برخي احتمال داده اند كه منظور از خروج پرچمهاي سياه از خراسان، همان قيام ابومسلم خراساني در سال 140ه.ق. عليه حاكميت هزار ماهه بني اميه است(60) كه به از هم گسستن حكومت بني اميه و روي كار آمدن بني عباس انجاميد.
مستند اينان، روايت زكّار از امام صادق(ع) و برخي قرائن و مؤيدات تاريخي است. در اين روايت، با اشاره به نام و مشخّصات ابومسلم خراسانى، از وي به عنوان صاحب پرچمهاي سياه، ياد شده است(61).
ولي اين احتمال درست نيست، زيرا روايتِ زكّار، كه مهم ترين مستند و دليل آن به شمار مي رود، از نظر سند ضعيف و غيرقابل اعتماد است. افزون بر اين، تطبيق اين نشانه بر شورش ابومسلم خراساني در پيش از يك قرن قبل از تولد مهدى(ع) و نشانه ظهور دانستن آن، بسيار بعيد است.
به نظر مي رسد تبيين حوادث و وقايع دوران بني اميه و بني عباس، در برخي روايات، به منظور هوشيار ساختن مسلمانان و آگاهي دادن به آنها نسبت به وظايف حساس خويش در آن دوران است نه تبيين علائم ظهور.
پيش گويي اين حوادث، به خاطر اهميّت فوق العاده آن براي مسلمانان آن زمان و نسلهاي آينده بود.
اين نكته نيز در خور توجه است كه حاكمان بني عباس تلاش مي كردند، قدرت را از دست بني اميه بگيرند، از اين روى، (نفس زكيه) را مهدي معرفي مي كردند و از جانب ديگر سعي مي كردند شورش ابومسلم خراساني را در راستاي قيام مهدى(ع) و نشانه ظهور وي قلمداد كنند. بر اين اساس، همان گونه كه پيش از اين هم يادآور شديم، بعيد نيست حاكمان بني عباس، به دلخواه خويش، در اين روايات دست برده باشند و آنها را با خود تطبيق كرده باشند.
8. خسوف و كسوف.
از نشانه هاي ظهور، كسوف در نيمه ماه رمضان و خسوف در آخر و يا اول همان ماه است.
كسوف در روزهاي نخست و روزهاي آخر ماه و خسوف در روزهاي مياني ماه، طبيعي و عادي است و در طول تاريخ، بارها و بارها، رخ داده و از نظر علمى، خسوف و كسوف در روزهاي ياد شد، پديده عادي به حساب مي آيد و از ديرباز، منجمان، براساس محاسبه هاي دقيق رياضي و نجومى، زمان گرفتن خورشيد، يا ماه را در طول سال، پيش بيني مي كرده اند، ولي خورشيد گرفتگي در وسط ماه يا ماه گرفتگي در اول و يا آخر آن، ظاهراً امري غيرعادي و رؤيت آن، امكان ندارد. البته در خود روايات هم، به غير عادي بودن تحقق اين نشانه تصريح شده است:.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(آيتان تكون قبل القائم لم تكونا منذ هبط آدم(ع) الي الأرض، تنكسف الشمس في النصف من شهر رمضان والقمر في آخره، فقال رجل يابن رسول اللّه تنكسف الشمس في آخر الشهر والقمر في النصف فقال ابوجعفر(ع): انّي لأعلم بما تقول ولكنّها آيتان لم تكونا منذ هبط آدم(ع)(62).دو نشانه، پيش از قيام مهدى(ع) پديد خواهد آمد كه از زمان هبوط آدم(ع) در زمين بي سابقه است: گرفتن خورشيد نيمه ماه رمضان و گرفتن ماه در آخر آن.
مردي به امام عرض كرد: اي پسر رسول خدا! كسوف در وسط و خسوف در آخر ماه.
حضرت فرمود: (آرى) من به آنچه مي گويي داناترم، ولي آن دو نشانه اند كه واقع شدن آنها از زمان هبوط آدم(ع) سابقه ندارد.
اين كه سؤال كننده، از سخن امام(ع)، در شگفت مي شود و نيز تاكيد و تصريح امام(ع) به اين كه وقوع اين دو نشانه، به گونه اي است كه از ابتداي خلقت، سابقه ندارد، ولي با اين حال، واقع خواهند شد. به روشني گويا اين نكته است كه تحقق خسوف وكسوف، به گونه اي كه ياد شد، خارج از چهارچوب، امور عادي به صورت معجزه خواهد بود.
يا مي فرمود:.
ان لمهدينا آيتين لم يكونا منذ خلق اللّه السموات والأرض، ينكسف القمر الأوّل ليلة من رمضان و تنكسف الشمس في النصف منه، ولم يكونا منذ خلق اللّه السموات والأرض(63).).
براي مهدي ما، دو نشانه است كه از هنگامي كه خداوند آسمانها و زمين را خلق فرمود، سابقه ندارد: خسوف در اول ماه رمضان و كسوف در نيمه همان ماه.
در اين روايت، زمان كسوف به جاي آخر ماه، اوّل ماه و به جاي هبوط آدم، خلقت زمين و آسمانها آمده است. در برخي روايات، كسوف در سيزدهم و چهاردهم ماه نيز آمده است(64). كسوف، افزون بر اول و آخر ماه رمضان كه در دو روايت گذشته بود، در 5 و 25 ماه نيز پيش گويي شده است(65). اين اختلاف اندك، اثر چنداني در مسأله ندارد، زيرا گرفتن ماه، در شبهايي كه ماه در محاق است، ديده نمي شود، حالا چه اوّل ماه و چه آخر ماه و چه شبهاي نزديك به آخر، هر چند در شب پنجم و بيست وپنجم، احتمال وقوع آن بعيد نيست.
به نظر مي رسد كه وقوع اين دو پديده، به صورت غيرعادى، به خاطر آن است كه اهميت مسأله ظهور، نمايانده بشود و مردم از خواب غفلت بيدار شوند و خود را مهياي مشاركت در آن نهضت عظيم سازند.
به عبارت ديگر، خداوند در آستانه ظهور، براي اقامه حجت بر مردم و مطمئن ساختن ياران حضرت مهدى(ع)، به ظهور آن حضرت، چنين پديده هايي را بر خلاف معمول و به گونه معجزه محقق مي گرداند.
برخي بر اين باورند كه خسوف و كسوف، به گونه اي كه ياد شده، در چهارچوب حوادث طبيعي و عادي نيز قابل بررسي و تبيين است و براي آن، احتمالها و توجيه هايي را ياد كرده اند، ولي نيازي به اين توجيه ها نيست، زيرا هيچ اشكالي ندارد كه پديدار شدن آنها به صورت معجزه باشد، زيرا در جهت اقامه حجت و تقويت حق و هدايت مردم است و با قانون معجزه ناسازگاري ندارد. البته يادآوري اين نكته لازم است كه اگر چه در روايات فراوانى، در منابع شيعه و سنى، به پديد آمدن اين نشانه در آستانه ظهور تصريح شده است(66)، ولي اين نشانه از نشانه هاي حتمي ظهور نيست و در روايات، به ناگزير بودن آن اشاره نشده است، از اين روي خسوف و كسوف را از نشانه هاي قطعي و مسلم ظهور نمي توان به حساب آورد.
9. فراگير شدن جهان از ظلم و جور.
فراگير شدن ظلم وجور، از نشانه هاي معروف ظهور حضرت مهدى(ع) به شمار است. اين نشانه، در روايات بسيار، به چشم مي خورد. در بعضي به همين عنوان كلى، مورد اشاره قرار گرفته، چنانكه در روايت معروفي كه با سندهاي گوناگون نقل شده آمده:.
(يملأ الله به الأرض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً(67).).
خداوند، به وسيله ظهور مهدى(ع) زمين را پر از عدل و داد مي سازد، پس از آن كه از ظلم و ستم پر شده باشد.
يا از حضرت مهدى(عج) نقل شده:.
(علامة ظهوري كثرة الهرج والمرج والفتن...(68).).
نشانه آشكار شدن من، زياد شدن هرج و مرج و فتنه ها و آشوبهاست.
گاهي نيز، زياد شدن گناهان و مفاسد اخلاقي و اجتماعي در ميان مسلمانان، به عنوان نشانه هاي نزديك شدن ظهور پيش گويي شده است.
علامه مجلسى، در باب نشانه هاي ظهور، روايتي را از امام صادق(ع) آورده كه در آن، بيش از يكصد نوع گناه و انحراف اخلاقى، اجتماعى، اعتقادي و فرهنگي كه در دوران غيبت، دامن گير جوامع اسلامي مي شود، پيش گويي شده است(69)، از جمله: رشوه خوارى، قماربازى، شراب خوارى، زياد شدن زنا، لواط، قطع صلح رحم، سنگ دل شدن مردمان، اهتمام مردم تنها به شهوت و شكم، از ميان رفتن شرم، نپرداختن زكات و خمس، كم فروشى، بي اعتنايي به اوقات نماز، آراستن مساجد به زيور آلات، گزاردن حج به انگيزه هاي مادي و براي غيرخدا، رعايت نكردن احترام بزرگترها، پيروي از ثروتمندان، صرف كردن سرمايه هاي عظيم در فساد و ابتذال و بي دينى، چاپلوسي و تملق گويي و....
زياد شدن اين فسادها و آلودگيها در ميان مردم، در واقع، نوعي از فراگير شدن ظلم و جور روي زمين است. البته فساد و گناه، كم وبيش، در ميان مردم بوده، مهم، فراگير شدن آن است، به گونه اي كه بديها برخوبيها، ضدارزشها، بر ارزشها، غلبه مي يابد و لهيبِ آتش فساد و تباهى، دامن همه را مي گيرد و جامعه انساني در باتلاق فساد و انحطاط فرو مي رود.
افزون بر اين، گسترش حاكميت استكبار در روي زمين و در استضعاف و محروميت قرار گرفتن پيروان حق، كه براساس پيش گويي امامان(ع) در آستانه ظهور پيش خواهد آمد، نمود ديگري از بي عدالتي و زياد شدن ظلم و جور است. در زمان حاضر، سلطه ستمگرانه و غارتگرانه استكبار جهاني و استثمار و غارت ثروتهاي ملتهاي محروم، طليعه اي از تحقق اين نشانه و فراگير شدن ظلم و جور است.
يادآورى: سخن از زياد شدن ظلم و جور و گناه و كم شدن افراد صالح است، نه اين كه همه مردم كافر شوند، يا افراد صالح هيچ نباشند. در همان زمان، كه همه جا را تباهي فرا گرفته و ابرهاي تيره گناه سايه افكنده، افراد پاكباخته، متعهد و صالحي كه زمينه قيام آن حضرت را آماده مي سازند و در حمايت از آن منجي بزرگ، به جهاد بر مي خيزند.
در روايات، در حالي كه از زياد شدن ستم، به عنوان نشانه ظهور ياد شده، به اين نكته نيز اشاره شده كه جامعه منتظر مهدى، بايد در به پا داشتن ارزشها و مبارزه با ضد ارزشها، تلاش جدّي بكند و منتظران، به تهذيب نفس بپردازند و....
شهيد مرتضي مطهرى، روايتي را از شيخ صدوق مي آورد مبني بر اين كه: منظور از فراگير شدن ستم، آن است كه هر يك از شقي و سعيد،گروه حق و باطل، به نهايت كار خود مي رسند. ستمكاران و بدكاران، به نهايت درجه بدي و نابكاري مي رسند و لهيب آتش آنان همه را فرا مي گيرد. در اين هنگام، كه صالحان در مظلوميت و استضعاف به سر مي برند و همه راههاي چاره بر آنان بسته مي شود، مهدى(ع) ظهور مي كند و دنيا را پر از عدل و داد مي كند(70).
10. زمينه سازان.
انقلاب حضرت مهدى(ع) همچون ديگر انقلابها، بدون مقدمه و زمينه سازى، به وجود نمي آيد، بلكه در آستانه ظهور، حركتهايي پا مي گيرد و زمينه را براي ظهور آن حضرت فراهم مي آورد. اين سلسله قيامها و انقلابها كه از سوي حق پويان صورت مي گيرد، براساس آنچه در برخي روايات آمده، زمينه را براي حركت جهاني مهدى(عج) آماده مي كند.
پيشگويي تحقق اين نشانه ها، به تعبيرهاي گوناگوني در روايات آمده كه به چند نمونه از آن اشاره مي كنيم:.
پيامبر اكرم(ص) مي فرمايد:.
(يخرج ناس بالمشرق فيوطئون للمهدي سلطانه(71).).
گروهي از ناحيه مشرق، قد بر مي افرازند و زمينه حكومت مهدى(ع) را فراهم مي سازند.
يا مي فرمايد:.
(تجىء الرايات السود من قبل المشرق كانّ قلوبهم زبر الحديد فمن سمع بهم فليأتهم فبايعهم ولوحبواً علي الثلج(72).).
افرادي با بيرقهاي سياه، از ناحيه مشرق مي آيند كه دلهاي آنان مانند قطعه هاي فولاد، محكم است. پس هر كس قيام آنان را شنيد، براي بيعت به سوي آنان بشتابد، هر چند لازم باشد، با سينه بر روي برف برود.
امام باقر(ع) مي فرمايد:.
(كانّي بقوم قد خرجوا بالمشرق، يطلبون الحق فلايعطونه، ثم يطلبونه فلايعطونه، فاذا رأوا ذلك، وضعوا سيوفهم علي عواتقهم فيعطون ماسألوا فلايقبلونه حتي يقوموا، ولايدفعونها الاّ الي صاحبكم قتلاهم شهداء، اَما انّي لو ادركت ذلك لأبقيت نفسي لصاحب الأمر(73).).
گويي قومي را مي بينيم كه از مشرق در طلب حق قيام كرده اند، ولي بدانان نمي دهند و باز مطالبه مي كنند، ولي بدانها نمي دهند، پس چون چنين مي بينند، شمشيرهاي خويش را بر دوش مي گيرند (آماده نبرد مي شوند) پس در آن هنگام، آنچه را مي خواهند به آنان مي دهند، ولي نمي پذيرند تا اين كه پيروز مي شوند و آن را جز به حضرت صاحب الأمر(ع) تسليم نمي كنند. كشتگان آنان شهيدند. اگر من آنان را درك كنم، جانم را براي صاحب الأمر(ع) مي گذارم.
در اين روايات، به روشني از برپايي قيامها و انقلابهايي در آستانه ظهور حضرت مهدى(ع) خبر داده شده است. افزون بر اينها، روايات فراوان ديگري نيز وجود دارد كه صرف نظر از موارد اختلاف اندكي كه در جزئيات آن هست، در مجموع، همه آنها بر اين نكته اتفاق دارند كه پيش از ظهور مهدى(ع)، حكومتي به رهبري يكي از صالحان، كه گمان مي رود از فرزندان، پيامبر هم باشد، در ناحيه مشرق تشكيل مي گردد و زمينه ظهور را مهيا مي سازد. و اين حكومت، تا ظاهر شدن مهدى(ع) و تسليم آن به حضرت ايشان، ادامه مي يابد.
بر همين اساس، برخى، تشكيل دولت شيعي مذهب صفويه را، كه پس از قرنها استيلاي حاكمان مستبد و متعصب عامي مذهب، روي كار آمد، همان دولتي دانسته اند كه در روايات، از جمله زمينه سازان حكومت مهدى(ع) به شمار آمده است(74).
در زمان ما نيز، برخي با استناد به ويژگيهايي كه در روايات آمده، انقلاب اسلامي ايران را كه در سال 1357ه.ش. به رهبري امام خميني به پيروزي رسيد، همان دولتي دانسته اند كه زمينه را براي ظهور و قيام مهدى(ع) آماده مي كند و ان شاء الله تا ظهور آن حضرت ادامه مي يابد(75).
به باور اينان، بسياري از نشانه ها كه در روايات آمده، بر انقلاب اسلامي ايران تطبيق مي كند، بويژه در برخي روايات، به رهبري قيام، كه سيدي از اولاد پيغمبر است و از قم قيام مي كند و ياران او، بدون ترس و واهمه در برابر طاغوت پايدارند، اشاره شده است كه همگي آنها به انقلاب اسلامى، صدق مي كند(76).
در هر صورت، گرچه قرائن فراواني اين احتمال را قوت مي بخشد، ولي دليل قطعي و صحيحي كه ثابت كند منظور از حكومت زمينه ساز كه ائمه(ع) از آن خبر داده اند، انقلاب اسلامى، به رهبري امام خميني است، در دست نيست.
البته اين، نخستين باري نيست كه علماي شيعه، چنين احتمالي را مطرح ساخته اند. پيش از اين نيز، هرگاه حركت و انقلابي از ناحيه شرق، بويژه منطقه خراسان صورت مي گرفت، اين احتمال قوت مي گرفت.
ولى، ناگفته نماند، هيچ يك از آن حركتها به اندازه انقلاب اسلامى، زمينه ساز انقلاب مهدى(ع) نبوده اند. بلكه اصلاً مقايسه آنها با انقلاب اسلامي باطل است، از اين روي احتمال اين كه مراد از (دولت زمينه ساز) از جمله انقلاب اسلامي ايران باشد و تا ظهور حضرت مهدى(ع) تداوم يابد، بسيار است.
بالآخره، چه اين احتمالها درست باشد و چه نباشد، با توجه به روايات بسياري كه در اين بخش رسيده، در دوره غيبت و در آستانه ظهور مهدى، دولتهايي به حمايت از حق روي كار مي آيند و انقلابهايي به حمايت از آن پا مي گيرند و زمينه را براي ظهور مهدى(ع) آماده مي سازند و اين، ازنشانه هاي ظهور است.
11. بارانهاي پياپي.
در سال ظهور، بارانهاي پياپى، زمين را آباد و سرسبز مي كند و وضع مردم، بهتر مي شود. امامان(ع) در تبيين نشانه هاي ظهور و خبر دادن از رخدادهاي آن روزگار، از اين واقعه نيز، ياد كرده اند كه به چند نمونه از احاديثي كه در اين باره رسيده اشاره مي كنيم:.
شيخ مفيد، با بهره گيري از روايات، مي نويسد:.
(ثم يختم ذلك بأربع وعشرين مطرة متصل فتحيي بها الأرض بعد موتها و تعرف بركاتها(77).).
پس پايان مي گيرد اين (پديد آمدن نشانه ها) با بيست و چهار باران پياپي كه زمين را پس از آن كه مرده بود، زنده مي كند و بركات آن را مي شناساند.
شيخ طوسي از امام صادق(ع) روايت مي كند:.
(انّ قدام القائم لسنة غيداقة، يفسد التمر في النخل فلاتشكوا في ذلك(78).).
در آستانه قيام مهدى(ع)، سالي پرباران خواهد بود كه در اثر آن، خرما بر روي نخل مي پوسد. پس در اين، ترديدي به خود راه ندهيد.
يا امام صادق مي فرمايد:.
(واذا آن قيامه، مطر الناس في جمادي الآخرة وعشرة ايام من رجب، مطراً لم ير الناس مثله، فينبت اللّه به لحوم المؤمنين في ابدانهم في قبورهم...(79).).
و چون هنگام ظهور مهدى(ع) نزديك شود، در تمام ماه جمادي الآخر و ده روز نخست ماه رجب، باراني بر مردم ببارد كه تا آن هنگام، مانند آن را نديده باشند. پس خداوند، به وسيله آن، گوشت بر بدن مؤمنان، كه در قبرهايشان خفته اند، بروياند.
بارش اين مقدار باران، آن هم پياپى، كم سابقه و يا بي سابقه است. با اين حال، حمل آن بر معجزه، وجهي ندارد، زيرا وقوع آن به گونه عادي ممكن است. البته احتمال ديگري نيز وجود دارد كه اين بارانها، همزمان و در همه جاي زمين ببارد كه در اين صورت، مي تواند جنبه اعجاز داشته باشد(80).
اين نشانه را گرچه بزرگاني مانند: شيخ مفيد، شيخ طوسي و طبرسي در رديف نشانه هاي ظهور آورده اند، ولي بايد توجه داشت:.
اولاً، روايت طبرسي و مفيد مرسله است.
ثانياً، جمله (فينبت اللّه به لحوم المؤمنين) در ذيل روايت طبرسى، نشان مي دهد كه مربوط به برپايي قيامت و زنده شدن مردگان است.
و ثالثاً، روايت شيخ طوسي نيز ضعيف است، زيرا در سند آن علي بن ابي حمزه(81) قرار دارد كه از واقفيه است.
بنابراين، اثبات چنين نشانه اي براي ظهور، به استناد اين گونه روايات، مشكل است. البته از مجموع اين روايات و سخناني كه در اين باب گفته اند، با توجه به اين كه دوران ظهور، آغاز سامان يافتن امور و از بين رفتن مشكلات است، احتمال مي رود كه از نظر طبيعى، شرايط مساعدي پيش مي آيد، تا سال ظهور سالي پرباران و آبادان باشد.
12. جنگهاي خونين.
در منابع دينى، از جنگ هاي خونين و كشتارهاي بزرگ نيز، به عنوان نشانه هاي ظهور ياد شده است(82). گويا اين جنگها بين اهل باطل، بر سر رقابتهاي مادي و سياسي روي مي دهد كه در نهايت، بدون پيروزي هيچ يك از دو گروه و پس از برجاي گذاشتن. انبوهي از كشته ها، پايان مي يابد. بروز چنين فاجعه هاي بزرگ، نتيجه طبيعي فساد زمين و فراگير شدن ظلم و جور است. از برخي روايات، استفاده مي شود كه در منطقه (قرقيسا) جنگ عظيمي بين بني عباس و مرداني رخ مي دهد كه نوجوانان زورمند، فرسوده و پير مي گردد و لاشه هاي كشته ها بر روي هم انباشته مي گردد. از قرائن و شواهد بر مي آيد كه اين خون ريزيهاي بزرگ، در همان واقعه خروج سفياني و آشوبهاي آن زمان است و حادثه جداگانه اي نيست.
اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور از اين روايات، درهم كوبيدن مستكبران و دشمنان حق و عدالت باشد كه در زمان ظهور و به دست مهدى(ع) انجام مي شود، بنابراين از وقايع دوران ظهور است، نه نشانه ظهور.
13. خروج يأجوج و مأجوج.
در برخي روايات، خروج يأجوج و مأجوج از نشانه هاي ظهور، دانسته شده(83) كه با دقت در اين روايات، روشن مي شود كه ارتباطي به مسأله ظهور ندارند، بلكه بيشتر آنها، ناظر به برپايي قيامت هستند. دو موردي كه در قرآن از خروج يأجوج و مأجوج ياد شده هم(84)، هيچ دلالتي بر اين قضيه ندارد.
اين، افزون بر ضعف سند روايات اين باب و ضعف دلالت و نارسايي و گاه تناقض آنهاست.
14. طلوع خورشيد از مغرب.
از جمله نشانه هاي ظهور كه در روايات به آن اشاره شده، طلوع خورشيد از مغرب است، وقوع چنين پديده اى، اگر معناي ظاهري آن مراد باشد، مستلزم در هم ريختن و از هم پاشيدن نظم جهان و تغيير در حركت منظومه شمسي خواهد بودو اين، با اصول حاكم بر نظام طبيعت، ناسازگاري دارد. به طور قطع حضرت مهدى(ع)، بر روي همين زمين، حكومت جهاني خويش را تشكيل مي دهد(85).
بر اين اساس تحقق اين نشانه به گونه معجزه، چنانكه برخي پنداشته اند، ميسر نيست، زيرا معجزه در محدوده نظام حاكم بر طبيعت و جهان صورت مي گيرد(86).
به نظر مي رسد، منظور از طلوع خورشيد از مغرب، حضرت مهدى(ع) است.
فيض كاشاني در توضيح روايتي در اين زمينه مي نويسد:.
وكأنّه كنّي بطلوع الشمس من مغربها في الحديث عن ظهوره(ع) كما يظهر من بعض الأخبار(87).).
گويا، طلوع خورشيد از مغرب، كنايه از ظهور حضرت مهدى(ع) است، همان گونه كه از برخي اخبار هم استفاده مي شود.
همان گونه كه مرحوم فيض اشاره كرده، از برخي روايات نيز اين مطلب استفاده مي شود. در ذيل روايت صعصعه، كه اين حادثه را به عنوان نشانه ظهور معرفي مي كند، جمله اي است كه روشنگر اين معناست. صعصعة در پاسخ فردي كه از منظور اميرالمؤمنين(ع) از جمله (لاتسألوني عما يكون بعد ذلك...) پرسيده بود، گفت:.
(ان الذي يصلي خلفه عيسي بن مريم هوالثاني عشر من العترة التاسع من ولد الحسين بن على(ع) وهو الشمس الطالعة من مغربها(88).).
كسي كه حضرت عيسى(ع)، پشت سروي نماز مي گزارد، دوازدهمين نفر از خاندان پيامبر(ص) و نهمين نفر از فرزندان حسين بن على(ع) است و هم اوست خورشيدي كه از غروبگاهش طلوع مي كند.
بر اين اساس، طلوع خورشيد از مغرب، معناي كنايي دارد و در حقيقت تشبيه شده است ظهور حضرت مهدى(ع) به طلوع خورشيد از غروبگاهش. همان گونه كه خورشيد، پس از آن كه چهره در نقاب شب فرو مي كشد، دوباره پرده هاي سياهي را مي درد و طليعه روشن آن از كرانه هاي افق پرتوافشاني مي كند، حضرت مهدى(ع) نيز، پس از طي دوران محنت و محروميت و سپري شدن روزگار غيبت و انتظار، ظهور مي كند بسان خورشيدى، جهان فتنه عدالت و بستوه آمده از ظلم و ستم و بي عدالتي را با پرتو حياتبخش عدالت، زنده و روشن مي كند.
يادآورى:.
اكنون كه برخي از نشانه هاي ظهور را مورد بررسي قرار داديم و به ميزان صحت هر يك و نيز اقسام آن اشاره كرديم، يادآوري اين نكته را نيز لازم مي دانيم كه در باب نشانه ظهور، گاهي اشكالاتي مطرح شده است كه بد نيست در اين جا به آنها اشاره كنيم.
1. دلسردي و يأس.
با توجه به اين كه نشانه ها بر اساس پيش بيني معصومان(ع)، در طول دوره غيبت واقع مي شوند، مسلمانان چاره اي ندارند جز آن منتظر تحقق آنها بمانند و در برابر رخدادها تسليم باشند. روشن است كه اين، سبب دلسردي و يأس آنان مي شود و در نتيجه از تعقيب اهداف بلند اسلامي و انجام وظايف و مسؤوليتهاي خويش، دلسرد مي شوند(89).
اين اشكال درست نيست، زيرا همان گونه كه پيش از اين اشاره كرديم، نشانه هاي ظهور، چه حتمي و چه غير حتمى، اموري نيستند كه تغيير ناپذير باشند و بدون هيچ تغييري و به گونه خودكار، در موقع مقرر واقع گردند، بلكه آنها براساس پيش بيني معصومان(ع) در صورتي كه اوضاع و احوال، به همان روال كه پيش بيني شد، جلو رود واقع مي شوند و تنها بيانگر نزديك تر شدن ظهورند، نه چيز ديگر.
در ميان اين همه نشانه اي كه براي ظهور بيان شد، تنها شمار اندكي از نشانه ها، ناگزيرند و بر اساس تفسيري كه از ناگزير بدون آنها ارائه شد، آنها نيز، اموري جبري و تغيير ناپذير نيستند و ممكن است به اراده خداوند، تغيير كنند و يا پيش و پس داشته شوند.
افزون بر اين، نشانه هاي حتمي ظهور، نشانه هاي در آستانه ظهور واقع مي شوند. بنابراين، پيش بيني و تبيين نشانه هاي ظهور، نه تنها مايه دلسردي و سستي مؤمنان نمي گردد كه چراغ اميد را در دل آنان روشن نگه مي دارد و آنان را در به عهده گرفتن نقشهاي اساسي دلگرم مي كند.
2. آگاه شدن مخالفان.
تشريح نشانه هاي ظهور، به همان نسبت كه براي مؤمنان و دوستان آن حضرت رهگشاست و موجب مي گردد كه آنان با درك و بينش صحيح از زمان، خويش را براي پيوستن به جبهه حق و كمك و ياري امام(ع) آماده سازند، براي غير مسلمانان و دشمنان حضرت مهدى(ع) نيز مي تواند، هشداري باشد تا بهنگام، خود را براي مخالفت و موضع گيري در برابر آن حضرت مهيا سازند و به تهيه ساز و برگ جنگي و اقدامات پيشگيرانه بپردازند بويژه آن كه وقتي دسته اي از اين نشانه ها در زمان واحدي و در نزديكي ظهور واقع شود، چه بسا اسباب آن شود كه دشمنان از واقع امر مطلع شوند و به سرعت اقدامات لازم را براي رو در رويي با وي به عمل آورند و مشكلات جدي بر سر راه انقلاب امام(ع) به وجود آورند بنابراين، بيان نشانه هاي ظهور، چه بسا به زيان قيام امام(ع) و ياران وي تمام شود! در پاسخ به اين اشكال چند نكته را يادآور مي شويم:الف. مخالفان از دو حال خارج نيستند:.
1. گروهي اصلاً منكر وجود مهدى(عج) و مسأله ظهورند و به هيچ يك از اين نشانه ها، اعتقادي ندارند، مانند كافران، مشركان و....
2. گروهى، ظهور مصلح كلي را در آخر الزمان، قبول دارند، و لي اين كه آن منجى، حضرت مهدى(ع) باشد، با ويژگيها و نشانه هايي كه ما معتقديم، قبول ندارند. مانند مسيحيان و يهوديان و...
روشن است كه هر دو گروه، اصل ظهور حضرت مهدى(ع) و نشانه هايي را كه ما براي نشان دادن نزديكي ظهور معتقديم، قبول ندارند و همه را از اساس منكرند، بنابراين معني ندارد كه آنها مترصد باشند كه به محض تحقق نشانه ها، آماده مخالفت و كارشكني شوند.
ب. بر فرض كه دشمنان، حضرت مهدى(ع) نشانه هاي ظهور را هم بشناسند و بدانند، باز هم نمي توانند جلوي حركت او را بگيرند، زيرا مسأله ظهور امري اتوماتيكي نيست كه تا آن نشانه ها آشكار شد، بدون فاصله محقق شود و در نتيجه آنها بتوانند ابراز مخالفت و كارشكني بكنند. بلكه ظهور به اراده خداوند است هر گاه زمينه را مهيّا ديد، به آن حضرت اذن ظهور مي دهد.
ج. نكته مهم تر اين كه، به موجب روايات، ظهور حضرت مهدى(عج) در شرايطي صورت مي گيرد كه به اراده خداوند، حيله گري و توطئه دشمنان، آشكار و خنثي مي گردد و دشمنان آن حضرت از رويارويي با وي ناتوان مي شوند و هر كاري بكنند نمي توانند به هدفهاي شوم خويش دست يابند. از اين روى، اگر همه را به درستي بشناسند، باز هم نمي توانند از نشانه ها سوء استفاده بكنند و...
د. خداوندي كه ظهور حضرت مهدى(ع) را در آخرالزمان و در شرايطي كه دنيا در آتش ظلم و تباهي مي سوزد، مقرر داشته، خود ضامن فراهم شدن شرايط و خنثي كردن توطئه دشمنان و محافظت ازآن حضرت است. انقلاب حضرت مهدى، انقلاب عادي نيست، بلكه انقلابي است كه به اراده خداوند تحقق مي يابد و خداوند، بهترين پشتيبان و نگهدارنده آن است.
ه. از اين نكته نيز نبايد غافل بود كه عقايد انحرافي و باطل و ديد مادي مخالفان و دشمنان حضرت مهدى(عج)، سبب مي شود كه براي همه اين مسائل توجيهات مادي داشته باشند و از واقعيتها و حقايق، هيچ گاه آگاه نشوند:.
(وجعلنا من بين ايديهم سداً و من خلفهم سداً فأغشيناهم فهم لايبصرون(90).).
3. (كمال الدين) 651/؛ (بحارالانوار)، ج52/215.
4. (كمال الدين) 651/؛ (بحارالانوار)، ج52/215.
5. (كنزالعمال)، ج14/272؛ (تاريخ غيبت كبرى) 518/ - 520.
7. (جامع الرواة)، ج2/156، (اختيار معرفة الرجال)، طوسى، تحقيق حسن مصطفوي 545/ - 546.
8. (بحارالأنوار)، ج52/205؛ (منتخب الأثر) 457/.
14. (همان مدرك)230/ - 232؛ (غيبت نعمانى) 255/ - 259؛ (تاريخ الغيبة الكبرى) 517/ - 525.
15. (تاريخ الغيبة الكبرى) 517/ - 525. (دادگستر جهان) ابراهيم اميني 222/.
19. (لسان العرب)، ابن منظور، 9/67، نشر ادب الحوزه، قم.
21. (منتخب الأثر) 459/؛ (كتاب الغيبة)، نعماني 252/؛ (تاريخ الغيبة الكبرى) 499/ - 502.
22. (منتخب الأثر) 459/؛ (كتاب الغيبة)، نعماني 252/؛ (تاريخ الغيبة الكبرى) 499/ - 502.
24. (ينابيع المودة)، سليمان بن ابراهيم قندوزي 427/، بصيرتى، قم.
26. (منتخب الأثر) 442/، 445؛ (وافى) ج2/443.
28. (كتاب الغيبة)، نعماني 252/.
30. (تاريخ الغيبة الكبرى) 525/.
33. (تاريخ الغيبة الكبرى) 511/.
34. (الارشاد)، ج2/374؛ (اعلام الورى) 427/.
35. (بحارالأنوار)، ج47/131، 132.
بعد از كشته شدن وليدبن يزيد بن عبدالملك و رو به زوال و ضعف نهادن حكومت بني اميه، عده اي از بني هاشم و بني عباس از جمله منصور و سفّاح از بني عباس و عبداللّه محض و پسرانش محمد و ابراهيم از بني عباس، در منطقه (ابواء) در نزديكي مدينه جمع شدند و محمدبن عبداللّه (نفس زكيه) را به خلافت برگزيدند و با او بيعت كردند. امام صادق(ع) پس از آن كه در جريان كارشان قرار گرفت به آنان فرمود:.
(اين كار را نكنيد؛ چه آن كه اگر بيعت شما با محمد (نفس زكيه) به تصور آن است كه او همان مهدي موعود(عج) است، اين گمان خطاست و او مهدي موعود نيست و اين زمان نيز، زمان خروج وي نيست و اگر بيعت شما بدان جهت است كه خروج كنيد و امر به معروف و نهي از منكر كنيد، باز هم بيعت با محمد درست نيست؛ زيرا در حالي كه عبداللّه، شيخ بني هاشم هست، چرا وي را بگذاريم و با پسرش بيعت كنيم....).
ر.ك. (مقاتل الطالبيين) 205/ - 208. (بحارالأنوار)، ج46/53 - 187؛ ج47/18، 276 ؛ (ارشاد)، 2/192؛ (منتهي الآمال)، 1/327.
37. (كتاب الغيبة)، نعمانى، 257، 258، 262؛ (تاريخ مابعد الظهور) 168، 178.
39. (كتاب الغيبة)، نعماني 254/.
40. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسي 453/، 454؛ (بحارالأنوار)، ج52/288، 290.
41. (تاريخ مابعد الظهور) 176/.
42. (كشف الغمة)، ج3/260؛ (وافى)، ج2/445، 446.
43. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسي 435/؛ (ارشاد)، ج2/371؛ (كمال الدين) 651/؛ (بحارالأنوار)، ج204 52/.
44. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسي 453/؛ (منتخب الأثر) 464/.
45. (سنن ترمذى)، ج4/507، 519؛ (سنن ابي داود)، ج4/115؛ (صحيح مسلم)، ج18/46 - 81.
47. (ارشاد)، ج2/371؛ (سنن ابي داود)، ج4/121.
48. (بحارالأنوار)، ج52/209؛ (كنزالعمال)، ج14/198 - 200.
52. (رساله يوحنا)، باب 2، آيه 18 و 22.
53. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسي 463/.
56. (تاريخ غيبت كبرى)532/ - 536.
57. (ينابيع المودة)431/؛ (بحارالأنوار)، ج52/217؛ (كتاب الغيبة)، شيخ طوسى452/.
59. (ينابيع الموده)432/، 433؛ (كشف الغمة)، ج3/262.
61. (كتاب الغيبة)، نعماني 251/.
63. (منتخب الأثر) 444/؛ (تاريخ مابعد الظهور)160/.
65. (همان مدرك)؛ (كتاب الغيبة)، نعماني 272/.
67. (سنن ابي داود)، ج4/107؛ (كنزالعمال)، ج14/264.
69. (همان مدرك)، ج52/256 - 260.
70. (قيام وانقلاب مهدى) 66/، انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، قم.
76. در روايتي از امام كاظم(ع) مي خوانيم:.
(رجل من اهل قم، يدعو الناس الي الحق، يجتمع معه قوم كزبر الحديد، لا تزّلهم الرياح العواصف، ولايملّون من الحرب، ولايجبنون، وعلي الله يتوكلون والعاقبة للمتّقين). (بحارالأنوار) ج57/216.
مردي از اهالي قم قيام مي كند و مردمان را به سوي حق دعوت مي كند. گروهي كه همچون پاره هاي فولاد، مقاوم هستند، گرد او جمع مي شوند. آنان را بادهاي سهمگين، از پاي در نمي آورد و هيچ از جنگ خسته نمي شوند و نمي ترسند. بر خدا توكل مي كنند و عاقبت از آن متقين است.
78. (كتاب الغيبة)، شيخ طوسي 449/.
80. (تاريخ مابعد الظهور) 191/.
82. (بحارالأنوار)، ج52/246، 251، 388.
84. (سوره كهف) 94/، سوره انبياء آيه 96/.
85. (بحارالأنوار)، ج52/194، (كتاب الغيبة)، نعماني 252/؛ (ارشاد)، ج2/371.
89. (علامات الظهور والجزيرة الخضراء) 50 - 57.
چشم به راه مهدى ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم
در قسمت هاي آينده به بعضي ديگر از نشانه هاي ظهور خواهيم پرداخت.
برگرفته از سايت www.balagh.net
جمعه دوازدهم آبان 1385
ستاره ی شیطانی
برخلاف روال اصلی که قرار است در ابتدا پیرامون نشانه های ظهور صحبت کنیم ، در اينجا به دليل حساسيت بالاي مسايل بين المللي در مورد اسراييل صحبت مي كنيم و در بخش هاي آتي پيرامون ارتباط صهيونيسم و مهدويت بحث خواهيم كرد. ابتدا مطلب زير را كه از يكي از سايت هاي شيطان پرستان برداشته شده است، ملاحظه بفرماييد:
Hexagram
This is the most powerful of all the signs, to the occult, it consists of 6 sides, 6 points and 6 smaller triangles, thus 666. A HEXAGRAM! The book "Web of Darkness" says the hexagram is: . . . the most powerful and evil sign in satanism and of all the occult world. The hexagram is used mainly in witchcraft to summon demons from the world. The word "hex" which means to place a curse on someone, originated from this sign.
(Sean Sellars, former Satanist and author of "Web of Darkness)
این شکل پرقدرت ترین علامت در بین علامت های سری (شیطانی) است.این علامت از 6 ضلع ، 6 گوش و 6 مثلث كوچكتر تشكيل شده است كه نمايانگر 666 (علامت دجال، علامت Antichrist یا علامت شيطان) مي باشد. كتاب شبكه ي تاريكي مي گويد كه مثلث شش گوش: ... قوي ترين علامت شيطاني در شيطان پرستي و قوي ترين علامت در بین علامات سري است .علامت ستاره ي شش گوش اساسا ً در افسون گري و سحر به منظور احضار شيطان از سراسر جهان به كار مي رود.كلمه ي Hex كه به معناي نفرين كردن است، از اين كلمه نشات گرفته است. (Sean Sellars شيطان پرست قديمي و نويسنده ي كتاب شبكه ي تاريكي)
همان طور كه ملاحظه مي شود علامت فوق كه علامت پرچم اسراييل است ، قوي ترين علامت شيطان پرستي است . گرچه اسراييل ادعا مي كند كه اين علامت ، ستاره ي داوود(ع) است وعلامت مهر سليمان نبي(ع) فرزند حضرت داوود(ع) مي باشد*، اما سوال اينجاست كه آنها كه پيامبر اصليشان حضرت موسي (ع) است، چرا براي مثال از صندوقچه ي موسي يا عصاي ايشان به عنوان نماد استفاده نمي كنند و اين ستاره را كه بحث انگيز است در پرچم خود گنجانده اند.اين مساله مانند اين است كه ما مسلمانان به جاي به كار بردن نمادهاي پيامبر عزيزمان از نمادهايي چون گوسفند اسماعيل در پرچم هايمان استفاده كنيم ، زيرا اسماعيل جد پيامبر است. در اينجا دروغ آن ها بيش از پيش هويدا شده و تاسي آن ها به شيطان مشخص مي گردد.به نحوي كه علامت شيطان را براي خود برگزيده اند. خداوند نيز در آيه ي ۱۰۲ سوره ي بقره درباره ي بني اسراييل مي فرمايد: وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيْمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيْمَانُ وَلَـكِنَّ الشَّيْاطِينَ كَفَرُواْ يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پيروي كردند از سخناني كه شياطين در قلمرو سليمان مي خواندند وهرگز سليمان به خدا كافر نگشت وليكن شياطين كافر شدند و سحر به مردم مي آموختند .......**
اين مطلب نيز به نظر يكي از معجزات قرآن می باشد.( لطفا ً به ارتباط بين بني اسراييل ، سليمان، سحرو شيطان در آيه و مطالب فوق دقت كنيد.)
انشاالله در آينده مطالب بيشتري در رابطه با صهيونيسم و ارتباط آن با مهدويت (البته به عنوان دشمن آن) خواهيم پرداخت.
*رجوع شود به مقاله ی ماسونها و مصر باستان ، ن - هارون يحيي ، م- باران خردمند ، ماهنامه ي موعود شماره ي 64
**به مطالب زير كه از كتاب تفسير نمونه درباره ي آيه ي ۱۰۲ سوره ي بقره گرفته شده توجه فرماييد:
از احـاديـث چـنـيـن بـر مـى آيد كه در زمان سليمان پيامبر گروهى در كشور او به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سليمان دستور داد تمام نوشته ها و اوراق آنها راجمع آورى كرده در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پـس از وفات سليمان گروهى آنها را بيرون آورده و شروع به اشاعه و تعليم سحر كردند, بعضى از اين موقعيت استفاده كرده و گفتند: سليمان اصلا پيامبر نبود,گروهى از بنى اسرائيل هم از آنها تبعيت كردند و سخت به جادوگرى دل بستند, تاآنجا كه دست از تورات نيز برداشتند.
هـنـگـامى كه پيامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آيات قرآن اعلام نمودسليمان از پيامبران خدا بوده است , بعضى از احبار و علماى يهود گفتند: از محمدتعجب نمى كنيد كه مى گويد سليمان پيامبر است ؟.
اين گفتار يهود علاوه بر اين كه تهمت و افتراى بزرگى نسبت به اين پيامبرالهى محسوب مى شد لازمه اش تكفير سليمان (ع ) بود.
به هر حال اين آيه فصل ديگرى از زشتكاريهاى يهود را معرفى مى كند كه پيامبربزرگ خدا سليمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند, مى گويد: ((آنها ازآنچه شياطين در عصر سليمان بر مردم مـى خواندند پيروى كردند)) (واتبعوا ما تتلواالشياطين على ملك سليـمان ) سپس قرآن به دنبال اين سخن اضافه مى كند:((سليمان هرگز كافر نشد)) (وما كفر سليـمان ).
او هـرگـز بـه سحر توسل نجست , و از جادوگرى براى پيشبرد اهداف خوداستفاده نكرد, ((ولى شياطين كافر شدند, و به مردم تعليم سحر دادند)) (ولكن الشياطين كفروا يعلمون الناس السحر).

